1
اگر غرضِ سائغ، حاصل مىشود به ابقاء چند نسخه از كتاب ضلال، زايد بر آنها لازم است محو يا اتلاف خصوص موضع ضلال از آنها. و اظهر اين است كه واجب، اعم از اتلاف [ است ]و عملى است كه با آن خاطر جمع از وصولِ ضعفا به آن و گمراهى آنها به سبب آن است.
حرام است تنقيص مؤمنين به شعر كه آن را «هجاء» مىنامند؛ و به اين عنوان ممتاز است از ساير محرّمات موجوده در آن، از اغتياب، يا بُهتان، يا ذمّ حاضر به آنچه در او مستور بوده، يا ايذا به مجرّد تشبيهات باطله بدون منشأ مطابق واقع با علم مستمعين به استلزام كذب در داعى كه بعض آنها مصداق فحش است؛ پس شدّت حرمت، مخصوص به هجو است. و اگر خالى از شعر بود، عناوين ديگر در تحريم آن كافى است.
و جواز غيبتِ متجاهر به فسق، مستلزم جواز هجو نيست به سبب اشتداد امر در هجو؛ مگر آنكه نهى از منكر موجب غيبت باشد و متوقّف باشد ردع، بر خصوصيّت قول شعر، [ كه در اين صورت ] جايز بلكه واجب مىشود.
و مثل هجو است در حكم، مبالغه در تقبيح امر مؤمن به سبب مبالغه در تزيين كلام نثرى و رعايت فصاحت و بلاغت در آن.
و مشرك احترام ندارد، پس انحاء ذمّ او جايز است، مگر [ آنكه ] ملاحظه اهل ايمان مانع از آن باشد. و قذفْ تابع شروط است جواز آن. پس حرام مىشود هجاء در تقيّه؛ و واجب مىشود در صورت عدم آن با توقّف ردع از كفر بر آن با تجويز تأثير، و مباح است با عدم تقيّه و عدم توقّف واجب بر آن. و هم چنين مخالفين ايمان به امامت دوازده نور مقدس ـ عليهمالسلام ـ، در صورت جواز و حرمت و وجوب.