1
داشت و مطالبه زن و مهر [ را ] كرد، آنچه از مهر تسليم نموده، به او ادا مىنمايند چنانچه گذشت .
اگر زن مسلمان يا دختر مسلمان، طلب خروج از دار حرب كرد، جايزاست؛ بلكه واجب است بر متمكّن از مسلمين اخراج او با عدم تمكّن از عمل به مقتضاى اسلام در غير بلاد اسلام .
و اگر بالغِ مسلم، متمكّن از عمل به مقتضاى اسلام بود به واسطه عشيره و قوّه و آمن از قتل و ذلّ و اذيّت كفّار باشد، جايز است اعاده او براى مسلمين در صورت عدم استلزام فعل محرّم ، اگر چه شرط در عقد هدنه نشده باشد؛ و واجب است با شرط .
اگر صبىّ يا مجنون از معاهدين آمد به دار اسلام و اسلام آنها ثابت نشد تا آنكه بالغ شد يا افاقه براى او حاصل شد، پس اگر وصف اسلام نمودند با مسلمانها هستند ؛ و اگر وصف كفر كردند، پس اگر كفرى باشد كه ابقاء بر آن نمىشود، امر به اسلام مىشوند يا رد به مأمن مىشوند ؛ و اگر كفرى باشد كه ابقاء بر آن مىشوند، الزام به اسلام يا جزيه يا ردِّ به مأمن مىشوند .
اگر عبدى آمد از طرف معاهدين واختيار اسلام نمود، منعتق مىشود؛ و اگر مالك او مطالبه كرد، به او تسليم نمىشود، نه از جهت تسليم مال، و نه از جهت تسليم رجال به نحو متقدّم، بلكه قيمت او تسليم مىشود به مالك معاهِد .
اگر در هدنه شرط كرد اعاده رجال را بدون تقييد به آمن از فتنه و اذيّت ، شرط باطل است؛ و در صورت وحدت قرار صلح با اين شرط، صلح هم باطل است؛ و در صورت فساد صلح، ردِّ مسلم و مسلمه به ايشان نمىشود و ردِّ بدل هم نمىشود در صورت اقتضاء صلح صحيح، رد بدل را مگر در صورت غرور و جهل و اعتقاد آنها