1
ابتدا مىشود در غنيمت، به آنچه شرط كرده باشد امام يا نايب خاص او بنحو جعاله براى صاحبان اعمال خاصّه، مثل دلالت بر طريق ظفر و ساير مصالح؛
و هم چنين [ است ] خصوص «سَلَب» در صورت اشتراط امام يا نايب او براى خصوص قاتل هر محاربى كه پوشش او براى قاتل باشد .
و اگر كشت غير مقاتل را ـ مثل صبىّ و زن و پير كه مقاتله نمىكنند ـ استحقاق سلَب مجعولِ به شرط را ندارد . و هم چنين اگر بكشد غير ممتنع را ـ مثل اسير يا افتاده از كثرت جراحات ـ استحقاق مشروط از سلَب ـ در عبارت شرطِ منصرف از اين گونه قتل ـ ندارد بنا بر اظهر .
اگر در صورت شرط سلَب براى قاتل ، يكى دست و پاى محاربى را قطع كرد و ديگرى [ آن محارب را ] به قتل رسانيد ، پس اگر بنحوى باشد كه قابل تعيّش نباشد با قطعها ، اظهر اختصاص او است به سلَب به جهت سبق در اخذ نتيجه قتل ؛ و گرنه قاتلْ مستحق است مگر با قراين داله بر اكتفاء به منع كردن شخص مخصوص از مباشرت قتال . و مثل اخير است ، قطع يكى از دست و پاى محارب را ، يعنى دستها يا پاها ، پس از آن مقتول ديگرى بشود .
و ملحق به همين قسم اخير است اگر دست و پاها را به خلاف همديگر قطع كرد ، كه در صورت عدم تعيّش با آن ، سابقْ مخصوصِ سلَبِ مشروط است . و در صورت عدم امكان مباشرت قتال ، قاتلْ مخصوص است، مگر با قراين مكتفيه به منع مذكور