1
چيزهايى از آنها كه ماليّت فعليّه [ داشته ] و قابل انتفاع باشند و به لحاظ آن ماليّت فعليّه داشته باشد، مثل جلود و اوراق كتب ضلال .
و جايز است اتلاف غيرِ مال، مثل خمر و خنزير؛ و ابقاء خمر براى تخليل جايز است. و در آنچه از كتب ضلال، مشتمل بر اسماء اللّه، يا اسامى شريفه انبياء و ملائكه باشد، رعايت احتياط بشود .
اگر يكى از غانمين ، چيزى از غنيمت را فروخت يا هبه كرد به يكى ديگر از غانمين ، اظهر فضولى بودن اين معامله است، مثل انتقال به غير غانم ، نه صحّت در قدر نصيب كه مجهول است ، بلكه عين هم محتمل است تخصيص امام آن را به غير ؛ و هم چنين نيابت مشترى و قيام او مقام بايع، در وقتى است كه سبب اين مبادله، صحيح باشد .
اگر قابض ، به سوى دار الحرب خارج شد ، دفع آن لازم است به محل غنايم، نه به دافع به او ، مگر آنكه واسطه مأمون باشد . و هم چنين ساير اموال مشتركه در دست بعضى از شركا، امانت است، و دفع بعض به بعض، بيع نيست و احكام بيع از قبيل جريان ربا را ندارد . و دفع به غير غانم در عدم تحقّق بيع و انتقال ملكى ، مثل دفع به غانم است، لكن در امانت بودن و شروط آن فرقى ندارد ؛ و بعد از دفع لازم است ردِّ به مغنم، نه خصوص دافع مأمون .
آنچه در دار الحرب، مباح الاصل باشد ـ مثل صيد و بعض اشجار ـ مثل آن است كه در دار اسلام باشد، [ كه ] با حيازت، هر مسلمانى مالك آن مىشود؛ و آنچه اثر تملّك شخصى از اهل حرب در آن است ـ مثل بريدن پَر مرغ ـ از جمله غنايم است .
اگر چيزى باشد در دار حرب كه مشتبه باشد مالك او بين كفّار و مسلمين واردين ، مثل