1
و اگر مسلم از كثرت جراحات از قتال بازماند و برگشت ، مىتوانند او را از قتل نجات بدهند؛ بلكه با مجرّد ترك قتال ، محتمل است جواز محافظت او از كشته شدن، چنانكه گذشت .
و اگر مسلمان فرار كرد و مشرك تعقيب نكرد ، نمىتوانند محاربه نمايند با اشتراط عدم مقاتله تا رجوع به صف اصلى . و اگر شرط در خصوص امر قرين بود ، مىتوانند در هر جا كه باشد بعد از فراغ از محاربه با مسلم مبارز ، با او مقاتله نمايند ، به جهت عدم ارتباط به امان مستفاد از شرط .
مسلمان ، امان او به كفّار نافذ و ممضى است به ترتيبى كه مذكور مىشود ، و براى او و ساير مسلمين نقض امان مسلم، جايز نيست ، مثل صورت مهادنه و مصالحه مسلمانى كه اهليّت دارد، با كفّار .
و در شبهه امان ، لحوق حكم آن، خالى از وجه نيست، مثل اينكه به اخبار امان ، داخل مسلمانها بشوند بعد معلوم شود كه كذب بوده از مُخبِر .
و بايد عقدِ امان، از بالغِ عاقلِ ملتفتِ مختارِ مسلم باشد؛ پس صبىّ و مجنون و نائم و غافل و سكران و مُكرَه و غير مسلمان اگر داخل مسلمانها در جنگ باشد از اهل ذمّه و مشركين ، امان آنها مؤثّر در آثار امانِ صحيح نيست، لكن عقد صبىّ و مجنون و نحو ايشان شبهه امان مىشود نسبت به كافر و بايد به مأمن او را برسانند . و حرّ و عبد ، و مرد و زن ، فرقى ندارند در تأثير امان . و اگر امانْ فاسد بود به سببى ، شبهه مىشود در صورت اعتقاد حربى صحّت را و دخول در بين مسلمين به شبهه امان ، لكن در قبول ادّعاى شبهه بدون اماره بر آن ، تأمّل است .
و هر فردى از مسلمين اگر چه مملوك باشد ، امان او نافذ است از يك كافر حربى تا ده [ نفر ]. و آيا مىتواند اهل قلعه و قريه صغيره را به امان خودش نجات بدهد؟ اظهر جواز است .