1
ملاحظه آنها تحصيل علم يا مظّنه به محاذات حجر الأسود مىكند.
لهذا اختلاف واقع شده ميانه علماى متأخّرين ـ قدس اللّه اسرارهم ـ در رفع اين مشقّت و حرج بر چند وجه:
1 . منع وجوب ابتداى به اوّل حجر الأسود است؛ [ و ] آن قدر كه واجب است، ابتداى به حجر است، نه اوّل آن.
2 . آن كه محاذات عرفيّه كفايت مىكند، يعنى همين قدر كه در عرف گويند كه مقابل حجر الأسود است.
3 . آن كه شخص مكلّف، از اندكى پيشتر نيّت كند كه ابتداى دورِ واجب، از محاذى حجر بوده باشد؛ و انتهاى آن، همان موضع محاذى، و زايدْ از باب مقدّمه علميّه بوده باشد، و اين نيّت را در ذهن، باقى بدارد تا وقتى كه محاذى حجر شود، كافى خواهد بود.
و اگر آنچه در قلب حاضر است، استدامه اين نيز دشوار باشد، حاجت به آن هم نيست بنا بر اين كه نيّت، داعى بر فعل است.
و اين وجه، اقوى و احوط است[1].
و بر همين نحو است آنچه به صحّت پيوسته است كه حضرت فخر كاينات ـ صلّىاللّهعليهوآلهوسلّمـ سواره طواف به جا آوردند.
[1]. احوط بودنِ آن معلوم است، لكن اقوى اكتفاء به صد ق عرفى در طواف است از حيث طائف و مطاف. و كافى است در مطاف، محاذات با هر جزئى از حجر در ابتدا؛ و در ختم هم چنين وصول به هر جزئى كافى است؛ لكن در اتمام دَور، لازم است وصول به موضع اوّل. و از حيث طائف، كافى است محاذات معظم بدن شخص؛ و تمام بدن، محاذات آن احوط است. و ممكن است رجوع وجه اوّل و دوّم به همين كه ذكر شد، و احتياط، در انجام عمل به نحو مذكورِ در وجه سوّم است، واللّه العالم.