1
رختهايى كه از نمد مىمالند به هيئت بالاپوش و كليجه و كلاه و غير آن؛
و احوط اجتناب از مطلق دوخته است هر چند قليل باشد، حتى هميانى[1] كه پول را در آن مىكنند و در كمر مىبندند، و چيزى كه از براى ناخوشى باد فتق مىدوزند، مگر آن كه ضرورتْ داعى شود به استعمال آنها، [ و ] در اين صورت احتياطا فديه بدهند، چنانچه هرگاه هر كه محتاج شود به پوشيدن دوخته، فديه بر او لازم است كه يك گوسفند باشد.[2]
و احوط گره نزدن رخت احرام است خصوصا ردا، و تكمه نكردن در آن، و به چوب يا سوزن بعض آن را به بعض وصل نكند.
[1]. اظهر جواز بستن آن است اختيارا.
[2]. و هم چنين بر متعمّدِ غير مضطرّ، به خلاف ناسى و ساهى و جاهل كه چيزى بر آنها نيست. و ظاهر، تعدّد كفّاره است به تعدّد صنوف مطلقا و تعدّد فرد على التّرتيب. و احتياط در تعدّد در دفعه واحده ترك نشود؛ و فر [ قى ]بين ابتدا و استدامه نيست؛ پس بر جاهلِ متذكّر است نزع آن بدون پوشانيدن سر، چنانكه خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى؛ و با ترك نزع، كفّاره بر او لازم است. و جايز است پوشيدن سراويل براى كسى كه ازار ندارد، و در وجوب فديه مذكوره در متن در اين صورت تأمّل است.