1
خصوص تخته و خرقه كه ستر عورت به آن مىشود، بعيد نيست.
نهم: «زوال عين نجاست» با احتمال طهارت ولو بعيداً على الاحوط[1] از بدن حيوان صامت زنده مطلقا، و خصوص باطن انسان، چون سوراخ بينى و فضاى دهن و مانند اينها، اگر چه زوال عين كافى است، على الاقوى.
دهم: «غيبت»، پس هرگاه بعد از يقين به نجاستِ بدن انسانى، يا نجاست رخت، يا فرش يا ظرف، يا ساير چيزهاى متعلقه به او، [ آن شخص ] غايب شود و احتمال اين برود كه پس از غيبت، آن نجس را پاك كرده باشد، حكم به طهارت آن مىشود، خواه آن شخص، بىمبالات در امر دين باشد، يا نه؛ لكن احوط، اعتبار علم[2] به نجاست و صدور استعمال از او است بر وجهى كه علامت طهارت بشود.
ولكن حكم غيبت، در تاريكى و كورى و غايب شدن شخص از رختها و توابع خود، جارى نيست؛ بلى هرگاه فروش يا ظروف او، از توابع شخص ديگر هم محسوب شود، در چنين وقتى، به غيبت از آن شخص، حكم به طهارت مىشود. و از اين باب است، فروش و ظروفى كه در تصرف زن و خدمتكار است؛ پس بعد از غيبت ايشان و احتمال تطهير، حكم به طهارت مىشود.
يازدهم: «سنگ و كهنه استنجا» است و نحو آن، و تفصيل آن در استنجاى مخرج غايط، خواهد آمد.
[1] . اظهر اطلاق طهارت است.
[2] . اظهر عدم وجوب اين دو احتياط است.