1
<-> و ممكن است كه افضل، تبديل غير ذكر، به ذكر [ باشد ]، زيرا بعض فصول، اطلاق ذكر بر آنها در بعض روايات، به اعتبار مذكِّريت بالواسطه است؛ پس تبديل به ذكر مأثور بلاواسطه، اَوْلى است.
و در حال نماز، متعيّن است تبديل به ذكر، زيرا ابطالِ به كلام آدمى و حرمت آن عموماً دليل آن، مقدّم است بر دليل استحباب حكايت اذان عموماً، كه مستلزم عدم ابطال است اگر در نماز باشد.
و احوط در شهادت ثانيه، تبديل به ذكر مناسب مثل «صلوات بر نبىّـ صلّىاللّهعليهوآلهوسلّم ـ و آلـ عليهمالسلام ـ» در اثناى نماز است. و اظهر استحباب حكايت كلّ و بعض است به استحباب خاصّ، و امّا استحباب ذكرى، براى اذكار، قطعى است.
استحباب و اولويّت تبديل در غير خلاء، ثابت است در خلاء ايضاً؛ و در صورت مزاحمت، مخيّر، و با رجحان، تقديمِ راجح مىنمايد؛ و با فوريّتِ يكى از دو مستحب، تقديم مىكند مستحبّ فورى را اگر حكايت اهمّ نباشد؛ و در موارد امكان جمع، هر دو را به جا مىآورد، مثل نماز مستحب و حكايت به نحو متقدّم در نماز.
و اظهر عدم استحباب حكايت است با طول فصل بين سماع و حكايت، مگر به استحباب ذكرى، نه حكايتى.
و مستحب، حكايتِ اذانِ مشروع است، چه اعلامى باشد يا براى جماعت يا اذان منفرد و چه اذان مكروه (يعنى اقلّ ثواباً) يا غير، چه اذان زن باشد براى زن و مَحرم، بلكه مطلقا بنا بر عدم حرمت سماع صوت زن اجنبيّه، بلكه مطلقا بنا بر احتمال در صورت عدم حرمت اذانِ جهرىِ زن. و همچنين حكايت اذان اعلامىِ مستأجَرٌ عليه <->