1
<-> واجب بود و بعد از واجب، مقدارى كه وسعت داشته باشد براى تطهّر به آب نبود، اظهر عدم انتقاض است و وجوب اتمام مثل تمكّن بعد از ركوع و جواز آن به تمكّن قبل.
و ممكن است وجوب قطع بعد از ركوع، در صورتى كه بداند واجبِ فعلىِ متأخّر، فوت مىشود، يعنى نمىتواند آن را با طهارت مائيّه به جا آورد به واسطه ضيق وقتِ تمكّن حادث در مابعد ركوع؛ و دوران امر، بين قطع ممنوع و [ بين ]تفويتِ واجبِ فعلى است كه فى نفسه، تمكّن از آن با شرطش موجود است؛ و اين، منافات با وجوب مُضىّ بعد از ركوع فى نفسه ندارد و همچنين با جواز اتمام قبل از ركوع فى نفسه به جهت اولويّت از قطع ناسىِ اذان و سوره جمعه و ادراك جماعت، بلكه ممكن است در صورت وجوب اتمام، تخلّص به عدول به نافله، [ و ] پس از آن، قطع يا اتمام آن، و تحصيل طهارت مائيّه براى همه واجبات، به جهت اولويّت از عدولِ براى ادراك جماعت و نحو آن.
و اما اگر وجدان، در اثناى نافله باشد كه تحريمِ قطع آن، ثابت نيست اختياراً، پس اَولى به جواز يا وجوبِ قطع يا عدول است در صورت مذكوره از ماقبل ركوع؛ و در ركوع به نحو مذكور در فريضه.
و اظهر و احوط در طواف، انتقاض به وجدان آب در اثناى آن است حتى واجب؛ پس بايد قطع [ كند طواف را ] و [ آن را ] استيناف بعد از طهارت مائيّه نمايد با تمكّن از انجام طهارت مائيّه و طواف واجب با آن.
و تيمّم ميّت قبل از دفن، اگر در آخر زمانِ امكان، واقع نشده باشد، منتقض مىشود به <->