1
<-> و در صورت عدم امكان توليت در معسور، خالى از وجه نيست اكتفا به ميسور.
و در صورت استيعاب عذر به حايل يا نجاست متعدّيه در ظاهر هم، احتياط در توليت و ضرب و مسح با حايل در ظاهر است، و هر كدام ممكن نشد، يا محذورى داشت، اكتفا به ديگر مىنمايد.
و نجاست غير متعديّه در ممسوح با تعذّر تطهير، مانع از مسح نيست، اگر چه مستوعب باشد.
و امّا نجاست متعدّيه، پس با امكان، تجفيف مىشود، بعد مسح بر آن مىشود؛ و با عدم امكان، حبس از سرايت، با بستن كهنه مىشود؛ و بدون امكان، اكتفا به مسحِ غير مىشود در صورت استيعاب؛ و احتياطاً مسح بر ميسور هم مىشود در صورت عدم استيعاب.
و اظهر عدم وجوب تحصيل علوق است در آنچه با آن تيمم مىنمايد؛ و اگر حاصل شد، مستحب است نفض آن به مثل زدن دستها به هم.
بايد خاك تيمّم و مكان آن، مباح باشد. و اعتبار اباحه مكان تيمم كننده و فضايى كه در آن تيمم واقع مىشود، مانند مكان و فضاى در وضو است.
اگر يكى از دو خاك ـ مثلاً ـ نجس است به [ نجاستِ ] غير متعدّى، مىتواند دو تميّم نمايد؛ و اگر طاهرِ ديگرى كه معلوم باشد تفصيلاً، نيست، واجب است احتياط مذكور <->