1. صفحه اصلی
  2. /
  3. کتب
  4. /
  5. جامع المسائل جلد اول ص 221

جامع المسائل - جلد اول

  • تالیف: حضرت آیت‌الله بهجت
  • سال چاپ: 1392
  • موضوع: کتاب فقهی ـ تخصصی
  • تعداد صفحات: 450
  • کتاب ها / جامع المسائل - جلد اول
  • بازدید : 20

1

2 .  كيفيّت تيمّم

س . كيفيت تيمم را بيان فرماييد.

ج . تيمّم عبارت از زدن شكم دست[1] است


<-> جمع بين اداى بلاطهارت و قضا است با طهارت.

و تيمّم با مغصوب با فعليّت حرمت، صحيح نيست در تقدير دخول ضرب در تيمّم، يا خروج آن با عبادى بودن آن.

و مكره ـ مثل محبوس ـ تيمّم او صحيح است، و همچنين تيمّم با تراب در محبَس اگر تصرّف زايد بر ماندن نباشد، يا آن كه مرضىّ مغصوب منه باشد.

و وضو بـا آب محبس جايز نيست مگر با علم به رضاى مالك؛ به خلاف آب مبـاح و وضوى با آن در محبس با محافظت از تـر شدن فـرش محبس مثلاً كـه مغصوب است فرضاً، بلكه وضو بـا آب غصبى نمى‌گيرد و تيمم مى‌نمايد.

[1] . يعنى دو دست. و در نيّتِ تيمّم، قصد قربت به امتثال امر فعلىّ، لازم است و قصد بدليّت از وضو يا غسل با وحدت ما فى‌الذمه لازم نيست اگر چه قايل به اختلاف عدد ضربات در آنها باشيم، بلى با تعدّد ما فى‌الذمّه اظهر و احوط لزوم آن است در تيمّم اوّل.

و محل نيّت ـ بنا  بر اخطار ـ احوط مقارنت در آن با اوّل ضرب و با اوّل مسح است، پس از آنها ادامه حكميّه كافى است.

  ضرب بر زمين

و واجب است بعد از نيّت مذكوره، زدن باطن دو دست بر زمين به يك دفعه، نه گذاشتن بر زمين فقط بنا  بر احوط و نه زدن ظاهر اختياراً.و در صورت اضطرار، احوط جمع بين وضع باطن و ضرب ظاهر كف و مسح با هر دو است. <->

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لازم نيست ضرب به زمينى كه روى زمين بلاواسطه قرار بگيرد؛ پس اگر زمين تيمّم، روى بدن انسانى باشد، مجزى است، مثل اين كه خاك روى صورت انسان است به نحوى كه مى‌تواند با زدن بر آن، مسح جبهه نمايد.

اعتبار مباشرت و موالات و ترتيب و امرار ماسح از اعلى به اسفل

و معتبر است در آن، مباشرت در حال اختيار، و موالات يعنى متابعت عرفيّه بنا  بر احوط. و ترتيب مذكور در متن، معتبر است حتى در جهل و نسيان؛

نبودن حايل

و آن كه حايلى بين ماسح و ممسوح نباشد غير از مويى كه در محل روييده باشد به نحو متعارف. و موى سر كه بر جبهه آمده باشد به اندازه خارج از متعارف، دفع مى‌شود. و اگر حايل، جبيره باشد، مانع نمى‌شود در ممسوح و در ماسح.

عدم امكان ضرب يا نجاست خاك يا عضو

و با عدم امكان زدن، اكتفا به گذاشتن به زمين مى‌نمايد و احتياط در جمع بين باطن موضوع و ظاهر مضروب، ترك نشود با امكان

و با نجاست متعدّيه يا غير متعدّيه، در ماسح يا ممسوح، اين احتياط با تقديم زدن به غير متعدّى، ترك نشود در صورت عدم امكان تطهير و نبودن نجاست اگر چه متعدّى نباشد در خاك و ماسح و ممسوح با امكان بنا  بر احوط و اظهر.

وجوب امرار ماسح بر ممسوح از اعلى به اسفل

و [ معتبر است نيز  ]مسح از اعلى به اسفل در جبهه و يدين كه ممسوح مى‌شوند. و احوط مسح به حاجبين است، و اظهر وجوب امرار ماسح بر ممسوح است اختياراً و جرّ ممسوح، كافى نيست اختياراً و حركت مختصر، ضرر به صدق ندارد.

تيمّم مقطوع اليد

مقطوع اليد، احتياطاً جمع بين مباشرت ممكنه و توليت ممكنه مى‌نمايد، و همچنين مقطوع اليدين، و يك دست را به زمين مسح مى‌كند در مباشرتِ اوّل و جبهه را به زمين مسح مى‌كند در مباشرت دوّم.

تعذر مسح به باطن كف

و با عدم امكانِ مسح به باطن، تكليف به مسحِ به ظاهر كف است در خصوص آن كف.

استنابه در تيمّم

و با عدم امكان مباشرت، استنابه واجب است؛ [ كه ] پس از نيّتِ مكلّف، با دستهاى او مسح به جبهه و دو دست مكلّف، از نايب صادر مى‌شود. و احوط لزوماً، ضمّ نيّت مباشر است ايضاً و اگر ممكن نشد، با دستهاى مباشر ضرب و مسح مى‌نمايد. و اگر ممكن شد ضرب نه مسح، احتياطاً در ضرب جمع مى‌نمايد و در عكس احتياطاً در همه جمع مى‌نمايد، يعنى اگر ضرب و وضع ممكن نشد و مسح ممكن شد، مباشر، ضرب و مسح مى‌كند و مكلّف احتياطاً بعد از آن مسح مى‌نمايد.

گوشت زايد در محل مسح

اگر گوشت زايد در محل مسح باشد، لازم است مسح بر آن.

تعذر مسح با باطن يك دست فقط

و اگر متعذّر باشد ضرب و مسح با باطن يك دست فقط، جمع مى‌كند بين ضرب و مسح با ظاهر متعذّر و باطن غير متعذّر بنا  بر اظهر.

و احوط جمع در مسح جبهه است به كيفيّت مذكوره و به باطن دست غير متعذّر المسح ايضاً، و در مسحِ يدين، معلوم است كه با باطن يكى و ظاهر ديگرى است فقط.

نجس بودن ماسح

و مجرّد نجاستِ باطنِ ماسح به غير متعدّى و [ غير ] حاجب در صورت تعذّر تطهير، عذرِ انتقالِ به مسحِ به ظاهرِ كف نمى‌شود.

و در صورت تعدّى به تراب، عذر مى‌شود [ نجاست ]، اگر ممكن نباشد تطهير، و پس از آن، تجفيفِ مانعِ از تعدّى به خاك. و در همين صورتِ تعدّى، احوط جمع بين ضرب و مسح به ظاهر است با ضرب و مسح به باطن، يعنى سقوط خصوص موضع جراحت در ضرب و مسح و اكتفا به باقى اگر محذور ديگرى از تنجيس مواضع طاهره از محالّ تيمم را نداشته باشد، و اين در صورت عدم استيعاب نجاست متعدّيه است. و همچنين حايلى كه به حكم جبيره باشد اگر چه به حسب احتمال.

و اگر تجفيفِ ماسحِ متنجّسِ به متعدّى، ممكن نباشد و حبس از سرايت، با بستن كهنه ممكن باشد، احتياط ضميمه مى‌شود در صورت حايل بودن و عدم امكان تطهير و پس از آن، رفع حيلولت، اگر چه به واسطه نجسِ ديگرِ غيرِ متعدّى باشد احوط جمع بين مثل تيمّم صاحب جبيره بر ممسوح و تيمّم به ظاهر كف است در صورت نجاست ظاهر به حايل يا حايل غير نجس، احوط جمع بين مسح به آن و تيمّم مقطوع الكف است در صورت عدم امكان تطهير، يا لااقلّ رفع حايل، و اين احتياط، حاصل مى‌شود در صورت تعذّرِ مسحِ به باطن به واسطه جراحت، به وضع حايل طاهر؛ و پس از آن، به نجس غير متعدّى؛ و پس از آن، مسح به ظاهر كف در صورت عذر در باطن و عدم عذر در ظاهر.

و در تيمّم مقطوع اليدين، احتياط به تيمّم ميسور با ضميمه توليت در معسور، ترك نشود، و اكتفا نمى‌شود به ميسور فقط.

و در صورت عدم امكان توليت در معسور، خالى از وجه نيست اكتفا به ميسور.

و در صورت استيعاب عذر به حايل يا نجاست متعدّيه در ظاهر هم، احتياط در توليت و ضرب و مسح با حايل در ظاهر است، و هر كدام ممكن نشد، يا محذورى داشت، اكتفا به ديگر مى‌نمايد.

نجاست متعدّى و غير متعدّى در ممسوح

و نجاست غير متعديّه در ممسوح با تعذّر تطهير، مانع از مسح نيست، اگر چه مستوعب باشد.

و امّا نجاست متعدّيه، پس با امكان، تجفيف مى‌شود، بعد مسح بر آن مى‌شود؛ و با عدم امكان، حبس از سرايت، با بستن كهنه مى‌شود؛ و بدون امكان، اكتفا به مسحِ غير مى‌شود در صورت استيعاب؛ و احتياطاً مسح بر ميسور هم مى‌شود در صورت عدم استيعاب.

عدم وجوب تحصيل علوق

و اظهر عدم وجوب تحصيل علوق است در آنچه با آن تيمم مى‌نمايد؛ و اگر حاصل شد، مستحب است نفض آن به مثل زدن دستها به هم.

اباحه خاك و مكان

بايد خاك تيمّم و مكان آن، مباح باشد. و اعتبار اباحه مكان تيمم كننده و فضايى كه در آن تيمم واقع مى‌شود، مانند مكان و فضاى در وضو است.

علم اجمالى به نجاست يا غصبيّت

اگر يكى از دو خاك ـ مثلاً ـ نجس است به [ نجاستِ ] غير متعدّى، مى‌تواند دو تميّم نمايد؛ و اگر طاهرِ ديگرى كه معلوم باشد تفصيلاً، نيست، واجب است احتياط مذكور در صورتى كه يكى بالخصوص مستصحب الطهاره نباشد. و اگر يكى از دو خاك مثلاً، مغصوب است و تعبّد به اباحه يكى بالخصوص جارى نباشد، از هر دو اجتناب مى‌نمايد و به مرتبه بعد از آنها منتقل مى‌شود.

حصول وقفه در بين مسح

اگر در وسطِ مسح، توقّف كرد، بعد اتمام نمود، اظهر صحّت است در اين جا و در مسحِ وضو، مادام كه مجموع در زمان واحد با حفظ متابعت عرفيّه انجام داده شود.

كيفيت مسح در پيشانى

در مسح جبهه و جبين، احتياط در مسح حاجبين و ابتداى به محلّ رستنگاه مو و انتهاى به طرف بالاى بينى با رعايت نبودن حايل مگر در جبيره به محلّ مسح، ترك نشود.

و بايد مسح مذكور با باطنِ مجموع دو دست باشد و توزيع در وقت ضمّ دو دست و مسح با مضموم مانعى ندارد. و در حالت انضمام يدين و اصابع، نرسيدن بين يدين و مابين اصابع به نحو متعارف به محل مسح، ضرر ندارد.