1
سوّم: ترسيدن از استعمال آب به جهت ناخوشى يا درد چشم يا ورم يا زخم يا دمل يا امثال اينها از چيزهايى كه با وجود آنها استعمال آب، موجب ضرر[1] است، اگر ملحق به جبيره يا آنچه در حكم آن است نبوده باشد.
چهارم: آن كه در استعمال آب، اَلَمِ شديدى باشد كه به حسب عادت، تحمّل آن نتوان نمود، و از اين قبيل است شدت سرما.
و اگر استعمال آب، سبب تركيدن پوست بشره يا دُرُشت شدن آن بشود به قسمى كه تحمّل آن به حسب عادت دشوار باشد، تيمّم مىكند، خواه سبب بيرون آمدن خون بشود يا نه و خواه به سبب سردى هوا باشد يا نه.
<-> واسطه توقّفِ استيجارِ خادم بر بذل مالِ مُجحف كه قابل تحمّل او نيست. و اگر قابل تحمّل باشد، واجب است حتى اگر متوقّف بر حفر چاه باشد و ميسور باشد.
در صورتى كه ضررِ غيرِ مالىِ لازم الرّعايه، مترتّب نشود، واجب است بذلِ مالِ غيرِ مضرِّ به حال شخص. و اگر هبه، مقرون به منّت و خوارى نباشد، واجب است قبول آن؛ و همچنين است اقتراض اگر خوف عدم تمكّنِ از ادا نباشد.
[1] . ضررى كه دخالت در حدوث مرضى يا بقاى آن دارد، حتّى شَين و آنچه روى پوست ظاهر مىشود و موجب تَرك خوردگى در پوست بدن كه سبب آمدن خون يا ناملايمات ديگر مىشود. و امّا ضرر يسيرِ غير مُعتنى به در نزد عقلا، پس اثرى ندارد.
و فرقى در اسباب خوفِ مرض نيست.
و اگر ممكن است فرار از مخوف به گرم كردن آب، واجب است. و مؤونهاى كه بىضرر باشد، يا ضررش قابل تحملّ باشد، لازم است.