1
واجب است تعلّم آن اگر ندانسته باشد آن را؛ يا كسى تلقين كند او را. و اگر ممكن نشود، جمع كند[1] ميان تلفّظ به آن به هر نحو كه ممكن شود و ترجمه آن و نايب گرفتن در گفتنِ آن.
سوّم: واجب است قبل از نيّت و تلبيه، پوشيدن دو جامه اِحرام كه يكى از آنها ستر كند ما بين ناف و زانو كه آن را «اِزار» گويند، و ديگرى كه آن را «رِدا» گويند آن قدر باشد كه ساتر منكبين[2] بوده باشد.
و بدان كه ظاهرِ مشهور آن است[3] كه پوشيدن اين دو جامه و كندن رخت دوخته خود، شرط احرام نيست اگر چه واجب است، و ظاهر بعضى اشتراط كندن رخت دوخته است؛ پس احوط آن است كه[4] قبل از نيّت و تلبيه، رخت احرام بپوشد.
[1]. و اين احتياط است. و جواز اكتفاى به مصداقِ ميسور با ضمّ ترجمه معسور، و اكتفاى به ترجمه در صورت عدم قدرت بر مصداق ميسور ـ مثل جواز اكتفاى به استنابه در صورت عدم ميسور و عدم قدرت بر ترجمه ـ خالى از وجه نيست. و اخرس، يعنى لال، اكتفاى به تحريك لسان و اشاره به انگشت با عقد قلب مىنمايد و اگر ممكن نباشد، استنابه مىنمايد، مثل صبىِّ غيرِ متمكّن از تلفّظ و بدل آن از نيّت قلبيّه با تحريك زبان و اشاره به انگشت.
[2]. به نحوى كه ردا و ترَدّى به آن صادق باشد.
[3]. و همين قول ـ كه عدم شرطيّت لبس ثوبين باشد، اظهر است ـ پس برهنه بودن يا پوشيدن مخيط، يا آنچه احرام بايد در آن نباشد، مانع از انعقاد احرام به نيّت و تلبيه نيست، اگر چه ترك واجب است. و محل لبس مقدمةً، قبل از نيّت و تلبيه است و استدامه لبس وجوب ندارد.
[4]. معلوم شد كه واجب است لُبس ثوبين در حال احرام. و احتياط در صورت تأخير