1
ارتداد مرد، عدّه مىگيرد؛ و اگر مرد در اين عدّه برگشت به اسلام، كشف مىشود عدم انفساخ به ارتداد مرد؛ و اگر عدّه ارتداد گذشت و مرد مسلمان نشد، بينونت و انفساخ از زمان ارتداد مرد واقعيت داشته است.
و بيان مذكور جارى است در اسلام زن بعد از دخول و ارتداد او بعد از آن. و در هر دو صورت، احكام زوجيّت با ارتداد يكى مرتّب نمىشود، چه آنكه غير مرتد مسلمان باشد يا كافر. و در حال ارتداد، نكاح ابتدايى او صحيح نيست؛ فقط نكاح سابق با رجوع به اسلام در عدّه آن، باقى مىشود.
و هم چنين اگر زن كافرى مسلمان شد و كافر نكاحى با زن مسلمهاى ايقاع كرد، پس از آن در عدّه اولى مسلمان شد، رجوع به زن اوّل مىكند به سبب بقاى نكاح او، لكن نكاح دومى صحيح نمىشود چون اسلام مطلق كشف نمىشود، بلكه بعض احكام آن، كه بقاى زوجيّت سابقه است واقعا با اسلام در عده، [كشف مىشود].
8 . اگر يكى از زنها بعد از اسلام همه، وفات كرد، يا همه وفات كردند قبل از اختيار شوهر، باطل نمىشود اختيار او، بلكه مىتواند هر كدام را اختيار نمايد؛ و در صورت اختيار، وارث او مىشود كه در ضمن ازيد نصاب مسلمان شده بودهاند.
و اگر زوج با آنها وفات كرد قبل از اختيار، احوط مصالحه ورثه زوجات است با مثل قرعه يا تنصيف حق احتمالى، در صورتى كه مجموع 8 نفر باشند مثلاً ؛ و احوط بر زوج، اختيار است، در صورت سبق وفات آنها دفعتا يا به ترتيب. و در صورت مقارنت وفات زوج با وفات آنها هر طور كه باشد، با ملاحظه تقارن موت متوارثين نسبت به ارث زنها يا از زنها، احتياط به صلح در ورثه ترك نشود به نحو متقدّم.