اب و كفر جدّ؛ و براى حاكم است در صورت كفر هر دو.
و اگر پدر و پسر هر دو كافرند، ولايت پدر ثابت است؛ و در تقدير انتفاى ولايت در دين خود آنها، محل تامل است. و اگر يكى از دو ولى مسلمان است و ديگرى كافر، ولايت براى مسلمان است نه كافر.
اسباب سلب ولايت و عود آن
- مجنون و مغمى عليه و سكران در حال زوال عقل يا نقصان عقل، ولايت از آنها سلب مىشود، و به زوال اين امور عود مىكند، چه پدر و جدّ يا حاكم باشد. و در سفيه در خصوص ماليات، تأمّل است، و محتمل است ثبوت ولايت بر نكاح نه اصداق، لكن احتياط ترك نشود. و صغير يا صغيره بر مملوك و كنيز خود ولايت ندارند. و ولايت نائم منتقل به حاكم نمىشود. و وصى هم با اين اوصاف ولايت او ساقط است و به حاكم منتقل مىشود، و عود آن به زوال وصفْ محلّ تأمّل است.
و احرام، سلبِ ولايت مُحرِم را در تزويج مىنمايد، و با طول زمان احرام و شدت حاجت به تزويج، مىتواند در حال احرام، حاكم تزويج نمايد براى كسى كه مُحرِمْ ولى او است.
نفوذ سبقت پدر يا جدّ در تزويج
- هر كدام از جدّ و ابْ سابق بود تزويجش، با اختلاف، نافذ است آنچه مقدّم است؛ و در صورت تقارن، مقدّم است اختيار جدّ، و هم چنين در صورت تنازع. و اظهر عدم صحّت عقد اب است بعد از تنازع موجب اولويت جدّ، اگر چه احتياط ممكن و مناسبْ رعايتش خوب است.
ولايت جدّ مع الواسطه
و فرقى در حكم اب و جدّ، بين جدّ بلا واسطه و مع الواسطه نيست؛ و در جريان آنچه ذكر شد بين جدّ و پدرش تامل است، رعايت احتياط مناسب ترك نشود.