1
و آن: «معامله است بر اجراى خيل و مناضلت با تير، براى معرفت سابق، از مركوب و راكب و رامى».
و در صحّت اين معامله و مشروعيّت آن، خلافى نيست.
و شرح الفاظ مستعمله در اين باب از اين قرار است:
«سابق»: تعيين مىشود مراد از آن به عرف متعامِلَيْن، پس حمل مىشود بر ثابت از سبق، به تمام يا به اُذُن يا به عُنُق و كاهل. و تقييد آنها بر خلاف متفاهم عرف از اين كلمه، متّبع است.
«مُصلّى»: اسبى است كه محاذات نمايد سر او با استخوانهاى يمين و شمال ذنبِ سابق به معنى متقدّم.
و «تالى» و «بارع» و «مرتاح» و «حظّى» و «عاطف» و «مؤمِّل» و «لطيم» و «سُكَيت» و «فِسْكِلْ» هر كدام متأخّر از مذكور در سابق بر آن است. و ممكن است مرادِ متراهِنَيْن، مطابق مفهوم لغوى نباشد، و متّبعْ دالّ بر مراد است.
و «سبق» (بسكون): مصدر و معامله خاصه است؛ و (بفتح) عوض در اين معامله و