1
[و] اظهر تقديم قول مدّعى صحّت فعليّه است، بر قول مدّعى فساد فعلى.
[و] اگر بگويد: «وهبته و ملّكته ولم يقع القبض»، پس قول واهب مقدم است. و اگر بگويد: «وهبته و ملّكته» يا آنكه بگويد: «ملّكته»، پس از آن، بعد از انفصال زمان قيود كلام واحد، انكار قبض نمود، حكم به تحقّق ملكيت فعليّه مىشود، و انكار بعد از اين حكم مبنى بر اقرار بر ملزوم و لازم به حسب ظهور كلام، مسموع نمىشود.
و اگر زيادتى غير عيب حاصل بوده، مال واهب است (اگر چه به سبب فعل موهوب باشد) اگر متصل باشد مثل سِمَن. و اگر منفصل باشد مثل ميوه و ولد كه قبل از هبه نبوده، مال موهوب است؛ و اگر قبلاً بوده، جزء موهوب و مال واهب است.
و انفصال، اعم از فعلى است؛ پس شير در پستان، و ولد در بطن مادر، و ميوه قبل از چيدن، و مو قبل از قطع، منفصل و مغاير موهوب هستند اگر زمان جدا كردن رسيده، و جزء موهوبند اگر عرفا مغاير نيستند بلكه تابع هستند.
آنچه كه مذكور شد در رجوع با تعيّب به نقص، در صورتى است كه از قبيل تلف بعض [كه] موجب لزوم هبه است نباشد، به نحوى كه گذشت.
5 . اگر هبه كرد و عوض را ذكر نكرد، صحّت هبه و تماميّت آن، مشروط به ثواب و