1
«سكنى» حاصل و صحيح مىشود با عقد مشتمل بر ايجاب و قبول اگر چه فعلى باشند، و با قبض با اذن مالك.
و فايده آن تسلط بر استيفاى منفعت است بر سبيل مجانيّت، با بقاى ملك عين براى مالك آن.
و اظهر توقف صحّت سكنى است بر قبض مذكور؛ و آنكه تسلط مذكور، بدون آن منتفى است.
و اظهر عدم اعتبار نيّت قربت در غير فعليّت ثواب است.
و در لزوم فى الجمله براى سكنى يا جواز آن مطلقا حتى اگر انشاى ايجاب و قبول به لفظ باشد، تأمل است.
و سكنى نسبت به هر يك از رُقبى و عُمرى عموم من وجه دارد؛ پس اگر به لفظ «اسكان» عقد شد و مقرون به عمر يا مدت معينه نبود، سكنى است و عمرى و رقبى نيست؛ و اگر بود، عمرى يا رقبى است. و اگر متعلق به مسكن نبود و يا انشا به لفظ اعمار يا ارقاب شد، پس مقرون به عمر يا مدت معينه شد، سكنى نيست بلكه عمرى يا رقبى است؛ و هم چنين متعلق به مسكن اگر مقرون به عمر يا مدت بود و انشا به غير «اسكان» شد. و اگر انشا به «اسكان» بود، جامع است بين سكنى و يكى از عمرى و رقبى در صورت تقييد به يكى از دو قيد، بنا بر اظهر و منسوب به اكثر.