1
معتبر است در وقف: «بلوغ واقف» و آنكه «جايز التصرف» باشد به سبب كمال عقل و رشد؛ پس صبىّ، وقف او صحيح نيست اگرچه مميز باشد؛ و هم چنين مجنون و محجور عليه براى سفه يا افلاس. و در صورت تأخر اجازه، تأمل است. واحتياط در وقف پسر ده ساله ترك نشود.
و جايز است واقف، نظر در وقف را براى خود يا غير، به استقلال يا اشتراك قرار بدهد. و در اعتبار عدالت در صورت ناظر قرار دادنِ غير، خلاف است، و اعتبار عدالت به معناى امانت در مقابل خيانت ـ مثل عدالت راوى در مقابل كذب لهجه ـ خالى از وجه نيست.
و اگر شخص عادلى را ناظر قرار داد، پس اگر عدالت او زايل شد و بنا بر اعتبار عدالت يا عدالت خاصه گذاشتيم، حاكم ضميمه مىنمايد عادل يا امينى را با آن شخص؛ و اگر عدالت يا عدالت خاصه عود كرد، استقلال شخص مخصوص عود مىنمايد.
اگر ناظرى در وقف تعيين شد و موقوف عليه يا قائم مقام او قبول كرد، عزل او از طرف واقف يا موقوف عليه جايز نيست از روى اختيار بدون عذر شرعى. و عزل واقف مطلقا تأثيرى ندارد.
و اگر دو نفر را ناظر قرار داد، پس جواز استقلال براى هر يك، موقوف به جعل واقف و استظهار از عبارت او است؛ پس اگر بگويد: «زيد و عمرو ناظرند» اظهر استقلال