1
استيفاى دين يا اذن دادن به راهن يا ابراى راهن از دين. و اگر هيچكدام را انجام نداد، حاكم خودش مباشرت بر بيع و ايفاى دين از ثمن مىنمايد، مگر آنكه راهن بخواهد ايفاى دين را از غير ثمن، اگر چه بعد از بيع چنين خواهش نمايد.
10 . و در موارد بيع مرتهن با اذن راهن، بايد اذن او در استيفاى دين از ثمن، محقّق باشد، و در مقام استيفاى مأذونٌفيه، ادامه استيلاء خارجى، كافى است و فعل جديدى در نقل ملك به مرتهن لازم نيست.
و اگر راهن بگويد: «بعه لنفسى و استوف من ثمنه دينك» پس ثمن به قبض، مملوك مرتهن بايع مىشود، چه ثمنْ كلّى ذمّى باشد، يا عين خارجيه. و اگر بگويد: «بعه لنفسك»، دور نيست تملّك مرتهن مقدار مساوى دين را از عين و اينكه قبض او تملّك باشد، يا آنكه اذن در تمليك نفس به بيع و تملّك ثمن با آن قبل از آن آناًمّا. و ثمن در هر دو تقدير ملك بايع مىشود اگر چه كلّى باشد؛ به خلاف صورت اذن در بيع للرّاهن، پس كلّىِ ثمن از ملك راهن خارج نمىشود مگر بعد از قبض للرّاهن و استيفاى دين از آن.