1
متعلّق مىشود رهن، به عين شخصيّه مملوكه كه قابل قبض باشد. و در تعلّق آن به منافع و دين، با وثوق به وصول به نتيجه حاصله از رهن عين، تأمّل است ؛ [و ]اقرب صحّت تعلّق است، خصوصاً درمنافع قابله تبديلبه عين، ودين برمرتهن وثابت در ذمّه او.
اظهر جواز رهن كلّى فى المعيّن است با تحقّق اقباض با تعيين راهن . و اظهر رجوع رهن «يكى از دو عبد» ـ مثلاً ـ به كلّى فى المعيّن [ است ]، نه به مجهول و مبهم يا مجهول مطلق، مثل «آنچه در صندوق مقفّل است». و رهن «صندوق با آنچه در او است»، صحيح است در نفس صندوق، نه در آنچه در آن است، و نسبت، ملاحظه مىشود.
و با علم به جنس نه نوع يا به نوع نه صنف، اقرب عدم صحّت رهن است مثل صبره از حنطه مختلف الاصناف با اختلاف قدر ماليّت آنها، مگر با علم مرتهن و رضاى او به اقلّ مراتب ماليّت افراد صاع در آن صبره در مقابل همه دين مرتهن.
و در رهن مدبَّر خلاف است، اقرب در فروض غالبه با جواز رجوع در تدبير و التفات به آن و قصد رجوع، صحّت رهن و ابطال تدبير است؛ و بدون التفات و قصد رجوع،