مدرس : استاد یزدی زید عزه
شماره جلسه: 27
موضوع: اصول فقه
بسم الله الرحمان الرحيم
فصل بعدی کفایه مباحث خیلی خوبی دارد. فرمودند یکی-دو مثال را تا اندازهای که تمرین این بحث باشد، بفرمایید. من بهدنبال مثال «الفقاع خمر» رفتم. در جاهای مختلف هست. یک بابی که نسبتاً جمعآوری شده، در کتاب اطعمه و اشربه وسائل است. ابواب الاشربة المحرّمة. باب اطعمه محلله و محرّمه را دارند و بعد به اشربه محرمه میرسند. باب بیست و هفتم؛ «باب تحریم الفقاع اذا غلی». فقاع حرام است وقتی که جوش بیاید.
باب تحريم الفقاع إذا غلى و وجوب اجتنابه و استحباب ذكر الحسين ع عند رؤيته و الصلاة عليه و لعن قاتليه[1]
این هم از چیزهای عجیبی است که وقتی فقاع میبینید یاد حضرت سید الشهدا کنید. البته این بهخاطر روایتی است که از عیون اخبار الرضا علیهالسلام نقل شده است. به نظرم در فقیه هم هست. به نظرم در بحارالانوار از عیون الاخبار آورده بودند. اما اینجا ظاهراً از فقیه میآورند.
شاگرد: فقاع همان آب جو است؟ ماء الشعیر؟
استاد: بله، اما نمیدانم ماء الشعیر را الآن چطور درست میکنند.
شاگرد: سیره متشرعه میخورند و چیزیشان نمیشود.
استاد: یستصغره الناس!
شاگرد: نه، روایت ناظر به این است که یک چیز حرامی هم دارد، یعنی آب جویی است که آنها میخورند.
استاد: بله، نمیدانم وجه تسمیه آن به فقّاع در لسان العرب بود یا در مجمع البحرین بود؛ «قيل سمي فُقَّاعاً لما يرتفع في رأسه من الزبد[2]»؛ کف میکند.
شاگرد: دلستر هم کف میکند.
استاد: من ندیده ام.
شاگرد: البته به آن گاز میزنند.
استاد: نه، کف کردن این، از غلیانِ خودش است. از غلیان و واکنش شیمیایی و تخمیر آن است. در روایت هست «کل مخمر حرام[3]». تخمیر یک حالت گذرائی است؛ چیزهایی که مواد قندی دارند یک سِیْری دارند که تبدیل به الکل و بعد تبدیل به اسید میشوند. این سیر طی میشود. هر چه که مواد قندی دارد به این صورت است. حالت تخمیری دارد. گندم هم همینطور است. آب جو هم که اینطور است بهخاطر مواد قندیِ آن است. اما اینکه جو چه خصوصیتی دارد که آن آب جو را چطور درست میکنند..؛ این هایی که الآن هست را از جوانه جو درست میکنند؛ اما قبلی ها را چطور درست میکردند، نمیدانم.
شاگرد: ظاهراً کیفیت شراب آمده است که آب انگور را بگیرند و بجوشد. اما در جُو نیامده که چطور درست میشود؟
استاد: لازم نیست که در شراب آب انگور را بگیرند. همین که یک خمره ای باشد و انگور را در آن بریزند، کافی است.
شاگرد: خب جوشیدن آن مهم است. یعنی حتی اگر خود انگور است باید آب آن بجوشد. خود انگور را در خمره کرده و در آفتاب گذاشته است.
استاد: بجوشد یعنی مقابل آفتاب بگذارند و بجوشد، یا روی نار بگذارند بجوشد، یا غلیان بنفسه باشد؛ نه در آفتاب گذاشتهاند و نه روی آتش گذاشتهاند. خودش جوش میآید. هر سه اینها را در عروه هم دارند. «اذا غلی بنفسه، اذا غلی بالشمس، اذا غلی بالنار». «مغلی بالنار، مغلی بالشمس، مغلی بنفسه».
شاگرد: بنفسه یعنی به آن دما میرسد؟
استاد: نه، داغ شدن نیست. چون حالت واکنش شیمیایی در آن پیدا میشود، خود اجزائش شروع به جوش آمدن میکند.
شاگرد: حکم این سه که یکی نیست؟
استاد: بعضی فرق گذاشتهاند. مثل حاج آقا میگفتند وقتی جوش آمد فرقی نمیکند، حالش همان حال است. آتش یا شمس آن را مستعدّ برای واکنش تخمیری میکند.
شاگرد: یعنی اگر روی درخت آویزان باشد و یقین کنیم که جوشیده، نجس است؟
استاد: بله، اگر آب انگور را بگیرید و بجوشد، یا حتی در اندرونش کاری کنید که بجوشد، مثلاً آن را در آب جوش بیاندازید، و مطمئن شوید که اندرون این انگور جوش آمد، میگفتند که اشکال دارد.
شاگرد: مگر ملاک اسکار نیست؟
استاد: «ما اسکر کثیره فقلیله حرام» ملاک اسکار است، اما اسکار کثیر.
شاگرد: حالا بحث این شده که وقتی غلیان به نار پیدا کند، قابلیت اسکار را دارد یا نه؟ یکی گفته دارد و دیگری گفته ندارد؛ یعنی بحث موضوعی است؟
استاد: ظاهراً در عصیر عنبی با آن پشتوانه هایی که دارد، منوط به اسکار نکردهاند. فقّاع را منوط کردهاند، ولی این غیر از عصیر عنبی است. تا آن جایی که من یادم هست ولو خود آب انگور. آقایی بود رانندگی میکرد، میگفت جایی میهمان بودم آب انگوری خوردم، وقتی بیرون آمدم میخواستم ماشین را به این طرف و آن طرف بزنم. منظور اینکه میگفت حال من را تغییر داده بود. اما از نظر فقهی حکم عصیر عنبی دلیل خاص دارد و صاف است. منوط به اسکار نیست. فقّاع فرق میکند.
شاگرد: منوط به اسم هم نیست؟ به خوشه انگوری که در آن جا بوده و جوشیده شده، عرفاً نمیگویند مسکر است یا شراب است.
استاد: کشمشی که در روغن بجوشد، به همین خاطر است که برخی فتوا به حرمت میدهند یا احتیاط میکنند. میگویند کشمش است اما وقتی در روغن جوش آمد به جایی رسیده که داخل آن جوشیده. لذا میگویند احتیاط دارد. یا اینکه آن را در دم پخت بگذارند و دم بکنند بهنحویکه آتش هم بخورد، نه اینکه بعد از اینکه دیگ را روی زمین گذاشتند و آن را روی آن بریزند، در آن جا دیگر حرارت آتش نیست و معلوم است که جوش نمیآورد و یا مشکوک است. اگر جوش آمدن آن مشکوک باشد … .
علی ای حال فقاع را به این صورت گفتهاند. «قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرين[4]». رنگ این گاو فاقع است؛ فاقع یعنی شدید الصفره، خالص الصفره، زرد خالص. فقع بهمعنای زرد به کار رفته است. آیا بهخاطر زرد بودن کف هایی که روی آن جمع میشوند به آن فقاع گفتهاند؟ یعنی ذو الصفره؛ کفهای زردی روی آن میآید.
لغویین گفتهاند به فقاع، فقاع گفتهاند چون «یعلوه الزبد»؛ روی آن کف میآید. حالا بهخاطر زردی کف به آن فقاع گفتهاند یا نه، لغویین تصریح نکردهاند. علی ای حال فقاع از جو درست میشود. ظاهراً جوش هم میآید و مست کننده هم هست. حالت اسکار هم دارد. همانطوری که در روایات متعددی آمده است. ولی مردم به آن اعتناء نداشتند و بهصورت معمولی با آن برخورد میکردند. یونس بن ظبیان بود یا شخص دیگری؛ کسی در بازار خواست درِ فقاعش را باز کند و تکان خورد و ریخت روی لباس او، بعد راوی میگوید ظهر شد و به او گفتیم که بیا نماز بخوان، گفت من منتظر نشسته ام تا آبی گیر بیاورم، این فقاعی که مغازه دار روی لباسم ریخت را بشورم. گفتم: «هذا رأيك أو شيء ترويه [5]»، یعنی رای خودت است که میخواهی آن را بشوری یا به تو روایت رسیده؟ گفت هشام بن حکم از امام صادق علیهالسلام برای من نقل کرده که وقتی فقاع به لباست رسید، با آن نماز نخوان تا آن را بشوری. منظور اینکه این روایت در اینجا هست. بنابراین کار فقاع به این صورت است. اما اینکه تفاوت آن با ماء الشعیر چیست و فرمول شیمیایی آن چه تفاوتی دارد، من نمیدانم.
شاگرد: الآن میگویند ماء شعیر و آب جو. آب جو که به ذهن مردم حرام میزند و ماء شعیر حلال. میخواهم بگویم در زمان ائمه علیهالسلام دو جور آب جو نبوده؟
برو به 0:11:10
استاد: اینجا که اسمی از دو جور نیست. در کافی یک باب مفصلی در مورد فقاع هست.
عن الوشاء قال: كتبت إليه يعني الرضا ع أسأله عن الفقاع قال فكتب حرام و هو خمر[6]
عن الحسن بن الجهم و ابن فضال جميعا قالا سألنا أبا الحسن ع عن الفقاع فقال حرام و هو خمر مجهول و فيه حد شارب الخمر[7]
عن الحسن بن علي الوشاء عن أبي الحسن الرضا ص قال: كل مسكر حرام و كل مخمر حرام و الفقاع حرام[8]
این سه عبارت هست. هر مسکری حرام است، به آن انشاء نبوی، که در روایت دیگری هست. هر چیزی هم که تخمیر شده حرام است. چرا؟ چون به حدی رسیده که وقتی تخمیر شده، الکل در آن زیاد است. مخمّر یعنی حالت خمری پیدا کرده.
شاگرد: برخی از مخمّرها مسکر نیستند؟
استاد: ظاهراً به درجه الکلی که در آنها تولید میشود مربوط میشود.
شاگرد: یعنی چون ضرر داشته از آن نهی شده، نه بهخاطر سکر آن؟
شاگرد٢: میتوان گفت که هر مخمری حرام است؟
استاد: اصل تخمیر به چه صورت است و چه تغییری در آن داده میشود؟ تا آن جایی که من دیدم؛ یک وقتی هم بود که دو-سه جا را رفتم ببینم، اما نشد که سر برسد؛ یک گستردگیای میخواهد که آدم همه اینها را جمع کند. ظاهراً اصل آن این است که وقتی ترکیبات قند به غیر قند تبدیل شود و ترکیبات قندی به هم بخورد، تخمیر میشود. اولین مرحله تخمیر این است. لذا تخمیر در همه چیزهایی است که مواد قندی دارد. گندم، جو، انگور، خرما، سیب، هرچیزی که مواد قندی دارد. اینکه سرکه خوبی هم به دست میآید از راه همین تخمیر است. یعنی در هر سرکه ای اول باید مواد قندی مخمر شود و بعد از تخمیر برگردد و اسید شود و سرکه شود. لذا موادی که مقداری شیرین است سرکه خوبی از آنها به عمل میآید.
از اولین باری که من دیدم خیلی گذشته است، سنم کم بود. سرکه سیب بود. یک دفعه با حالت تعجب گفتم که سیب هم سرکه دارد؟ کارخانه اش هم بود. برای یکی از اساتید از تبریز سرکه سیب میآوردند. مثلاً وقتی آب هویج را میگیرند نمیدانم تفاله های آن را چه کار میکنند. گمانم این است که یکی از بهترین سرکه ها از همین ها به عمل بیاید. از هویج و اقسام گونه هویج. خلاصه هر چیزی که ماده قندی دارد روی حساب طبیعت کارش میتواند تخمیر شود. و از تخمیر برای اسید شدن و سرکه شدن آن استفاده میشود. آن وقت مخمر حالتی است که در آن الکل پدید آمده است. آن وقت چه زمانی مسکر میشود؟ وقتی که درصد الکل آن بالا بیاید. یک مقالهای بود که همه این درصدها را تعیین کرده بود. چند کتاب خوب هم در زمینه مسائل شرعی الکل و هم فنی آن نوشته شده است. ظاهراً وقتی به ٢۵ درصد یا ٣٠ درصد برسد، حالت اسکار در آن پدید میآید. مثلاً اگر یک چیزی دو درصد الکل داشته باشد مست کننده نیست، چون تابع درصد است. خیلی جالب است در روایات فرمودهاند این هم به اندازهای که بخواهد روی شخص بلا بیاورد، دارد؛ اما محسوس نیست که مردم بگویند خمر است.
شاگرد: روی برخی از شکلات های خارجی نوشته دو درصد الکل دارد، خوردن آنها اشکالی ندارد؟
استاد: مسأله خوردن غیر از مسأله اسکار است. اگر الکل نجس باشد، فرقی نمیکند. الکل نجس را در شکلات ریختهاند، نجس شده. اما اگر گفتیم الکل نجس نیست، مانعی ندارد. وقتی در الکل آب بریزند و مسکر بالفعل باشد، یعنی اگر کسی بخورد، بالفعل مست میشود، آن نجس است. که میگویند الکل خالص حدود نود و شش درصد است –حالا اینکه چرا صد در صد نیست، آن را نمیدانم- الکل خالص نود و شش درصد است. هر کسی زمینه تحقیق آن را دارد بفرماید. وقتی اینها را دیده بودم، شاید از بیست نفر رد شد، یعنی کسانی که با متخصصین ارتباط داشتند، وقتی از آنها سؤال کردم هر کدام رفتند و جوابی پس نیاوردند، یا اینکه گفتند اما مطلب واضحی برای ما نگفتند.
علی ای حال این الکل یکی از طریق پالایشگاه و نفت به دست میآید و دیگری هم از راه تخمیر به دست میآید. یکی از بزرگترین منبعهای تولید الکل آب پنیر است. خب شیرهایی که در دنیا پنیر میشوند خیلی هستند. آب پنیر یکی از منبعهای بسیار مهم الکل است. آن را تخمیر میکنند و از آن الکل میگیرند، همیچنین سائر تخمیرها. الکلی که از راه تخمیر به دست بیاید، همان راهی است که محمد بن زکریا رازی به دست آورد. او کاشف الکل بود. اصل واژه الکل هم عربی است؛ «ال» آن عربی است؛ الکحل؛ یعنی جوهر شراب. کحل، سرمه هم کشیده یک چیز است، عصاره آن چیز است. الآن هم عرب ها به الکل میگویند الکحل. لغت آن را هم بعد از اینکه محمد بن زکریا رازی آن را پیدا کرد، گذاشتند. جوهر شراب، شیره کشیده شده از شراب. چه کارکرده؟ شرابی که مست کننده است را مدام تقطیر کرده. به قول امروزی ها مدام گلاب آن را گرفته. چطور گلاب میگیرند؟ چطور عرق کاسنی میگیرند؟ او هم مدام عرق شراب را گرفته.
ظاهراً خود شراب و خمر ٣۶ درصد الکل دارد. وقتی که عرق آن را گرفتند، اولین عرق آن ۴۵ درصد میشود و ده در صد بالا میآید. مدام عرق آن را میگیرند تا اینکه الکل شود. یعنی ٩۶ درصد میشود که الکل خالص است. خب روی این حساب علماء میگویند که این الکل نجس است. چرا؟ چون اساس اسکار که به خودش است. اساساً اگر از شصت درصد بالا برود شخص بیهوش میشود. یعنی اگر کسی مایعی بخورد که بالای شصت درصد الکل داشته باشد مست نمیکند، بلکه بیهوش میشود و از حال میرود. همچنین اگر بالاتر برود اصلاً در حال اغماء میرود. از هشتاد به بالا دیگر کشنده است. یعنی وقتی وارد بدن میشود درصد الکل خون را بالا میبرد و شخص را میکشد. ظاهراً برای اصل خون دو دهم درصد نیاز است. اگر آن را هم نداشته باشیم حالمان بد میشود، بدن به آن نیاز دارد. اما وقتی بیشتر شد و به الکل هشتاد درصد و نود درصد رسید مسموم کننده است و فوری میکشد.
حالا سؤال این است: ما یک مایعی داشتیم که مسکر بالاصاله بود، در درجه خاصی که خداوند برای آن قرار داده بود. حالا آمدیم عرق آن را گرفتیم، این عرق نجس هست یا نه؟ اگر این عرق مسکر است گیری ندارد که نجس است. آن هم مسکر است و اصالتاً هم که مایع است. حالا اگر تا جایی عرق آن را گرفتیم که دیگر مسکر نیست، بلکه سمّ است، طریاق است.
برو به 0:19:52
شاگرد: هر الکلی مسکر است؟
استاد: بیشتر از دو جور الکل نداریم.
شاگرد: اینکه از چه چیزی آن را بگیریم منظورم است.
استاد: فرقی نمیکند. غیر از الکل چوب و جوهر شراب. متیلیک و اتیلیک؛ یا اتانول و متانول. فرمول این دو با هم تفاوت دارد. متیلیک اصلاً مست کننده نیست. آن را از چوب میگیرند. از ماده قندی نیست. اما اتانول از قند است. قند به آن تبدیل میشود و فرقی هم ندارد از هر چه باشد. حالا فقاع این را دارد. اگر به کسی برخورد کردید و توانستید اینها را به دست بیاورید خوب است. برای مسأله شرعی آن خیلی کارساز است.
اگر چیزی نجس باشد و عرق آن را بگیریم این بحث پیش میآید که با تقطیرو تبخیر چیزی پاک میشود یا نه. استصحاباً هم که نجاستش باقی است. خلاصه باید یک جوری این استصحاب منقطع بشود، یعنی نجاست سابق مسکر مایع منقطع بشود تا بگوییم که دیگر نجس نیست. خب این استصحاب خلاصه کار دارد. راه دیگری هم هست که آن خوب است که میتواند خیلی از اجناس و دواءهایی که در بازار هست از نظر ظاهر شرع برای مکلف پاک شود، این است-نه از راه تخمیر- بلکه از راه دو گاز استیلن و اتیلن است. وقتی این دو گاز از نفت خام در پالایشگاه پدید آمد و با آب مخلوط شد… ؛ما میخواستیم ببینیم آب دخالت دارد یا ندارد. بعد از چقدر پرس و جو خلاصه فهمیدیم که آب درکار میآید، دوباره کار را مشکل کرد؛ اگر طوری بود که صرفاً از تجزیه و ترکیب شیمیایی در پالایشگاه و در بدو حدوث الکل، آبی در کار نداشتیم و یک الکل نود در صد پیدا میشد، شبهه ای ندارد که این الکل پاک است. شما به هر مرجعی و هر کسی که میخواهد شبهه کند نشان دهید، میگوید که الکل پاک است. چرا؟ چون ما از دو چیز پاک در یک تجزیه و ترکیب شیمیایی –ترکیب استیلن و اتیلن- دفعتا یک چیزی را پدید میآوریم که سمّ است. هر کسی بخورد بلا ریب میمیرد. چرا نجس باشد؟ هیچ دلیل بر نجاست آن نیست.
شاگرد: مست کننده نیست؟
استاد: نه، سم است. حدوثش همان و سم بودن آن همان. مسکر نیست.
شاگرد: یعنی مراحل ندارد.
استاد: احسنت، مراحل ندارد. البته اگر به این صورت باشد. بعد که ما پرسیدیم گفتند ظاهراً در حصول الکل نفتی، آب در کار میآید. خب اگر به این صورت است باید از کسانی که وارد هستند سؤال کنیم که در بدو حدوثش، الکلش زیر پنجاه درصد است؟ یعنی حالت اسکار دارد؟ دوباره همه این حرفها تکرار میشود. دوباره از نظر بحثی صاف نیست. یعنی قابل این است که انظار مختلف در آن ابراز شود. اما اگر نه، و لو آب هم در کارش میآید اما در بدو حدوث بالای هفتاد در صد است، یعنی حالش حالی است که کشنده و اغماء برنده است و اصلاً مستی بهدنبال آن نمیآید و عملکرد خاص خودش را دارد. اگر الکل پالایشگاه به این صورت است خیلی خوب است. چون الآن بسیاری از مکلفین از دواءها سؤال میکنند. روی وسائل شامپو، وسائل پاک کننده نوشته که اتانول دارد. یا به برخی از عطرها میزنند. این خیلی محل ابتلا میشود. اگر الکلی باشد که در بدو حدوثش هیچ مست کنندگی در آن نباشد، بازار میشود مشکوک- میخواهم طوری بگویم که مورد اتفاق نظر هم باشد- بازار مشکوک میشود، یعنی میدانیم که ما در بازار دو جور الکل داریم. الکلی که در بدو حدوث مسکر نبوده و الکلی که مسکر بوده و بعداً آن را تقطیر کردند.
الآن شربت سینه که غالباً دارد؛ خدا رحمت کند آن آقا را که در یزد از دکترهای متدین بود. میگفت من هیچ وقت شربت سینه نمیدهم. چون میدانست که در آن الکل است. یک نوعی را بلد بود که می گفتد الکلش کم است. حالا این شربت سینههایی که غالباً الکل دارد، از این نوع الکل است یا نه؟ لذا برای ما شبهه موضوعیه میشود و برای ما مشکلی ندارد. یعنی ما مردّد هستیم. مثل اینکه در رسالهها دیدید؛ مثلاً دیدید که این جای دستتان خون است، میبینید که اینجا لباستان خون است. رنگ قرمز است یا خون است؟ آن مشکلی ندارد و پاک است. اما فرض دیگری که فقهاء دارند این است: من قطع دارم که خون است اما نمیدانم خون سائله ای است که نجس است یا غیر خون نفس سائله است که پاک است. در اینجا باز میگویید که پاک است. یعنی قطع دارم که خون است اما خون دو نوع است. خونی که پاک است و خونی که نجس است ولو من قطع دارم که این خون است اما چون خون دو نوع است پاک است. حالا در الکل هم اگر دو نوع باشد؛ یعنی آن چه که از پالایشگاه پدید میآید، سابقه اسکار نداشته باشد و درصدی که پدید میآید بالا باشد… .
شاگرد: اسکار آنکه زیر سؤال نمیرود. یعنی به قدری در صد اسکار آن بالا است که میکشد.
استاد: برای پالایشگاه را میگویید یا کلاً میگویید؟
شاگرد: همان پالایشگاه. یعنی اگر در همان آب مخلوط کنیم مسکر میشود. مسکریت آن سر جایش است، اما چون به قدری غلیظ است که میکشد. سؤال این است که وقتی همان ابتدا که ما الکل به دست میآوریم و یک قطره آب در آن نیست، مسکریت دارد یا نه؟
استاد: من میخواستم یک چیزی بگویم که با همه نظرها جور در بیاید. و الا خود الکلی که از تقطیر به دست میآید، میتوانیم بگوییم قطعاً نجس است؟ بحثهای کافر ماجرایی طلبگی است. خب یک چیزی مسکر بوده و با یک تغییراتی سم میشود، حالا چون قبلاً مسکر بوده الآن نجس است؟ آن چیزی که من عرض میکردم این بود که میخواستم روی نظر همه درست باشد. یعنی مشیای بکنیم که هیچ کسی خدشه نکند و روی ضوابط فقهی صاف جلو برود.
شاگرد٢: تبدل موضوع است.
استاد: خب اگر مسکر سم شد، نزد عرف تبدل موضوع نیست؟
شاگرد: هنوز مسکر است. یک وقتی است که واقعاً عوض شده و سم شده، بهگونهایکه اگر با یک چیزی آن را مخلوط کنید سمی بودن آن میرود و مسکر هم نیست. اما این به قدری مسکریتش بالا است که میکشد یعنی اصلاً عنوان عوض نشده است؛ نه اینکه یک چیز جدیدی شده. به قدری در صد اسکار بالا است که او میمیرد. این جور نیست که آن اثر را نداشته باشد. همان اثر را دارد اما اثرش فوقالعاده است. مثل برق است. گاهی برق ضعیف میگیرد و نمی کشد و گاهی برق قوی میگیرد و میکشد.
استاد: اگر حکم شرعی حرمت شرب و نجاست ناظر به درصد باشد که عملکرد خاص را برای… .
شاگرد: من میخواهم بگویم که بالائی پایینی را شامل است. بله، اگر از پایین به بالا بیاییم میتوان پذیرفت که مثلاً بیست درصد نجس نباشد و سی درصد نجس باشد. این را میتوان فرض کرد. اما بگوییم اگر به هشتاد در صد رسید دوباره پاک می شود، خب چه اتفاقی میافتد؟
استاد: چطور میشود که پایینی نجس باشد؟ اگر طبیعتش همان است… .
شاگرد: مثل خون در آب است که اگر در آب حل شد پاک میشود.
استاد: در آب قلیل پاک میشود؟
شاگرد: در آب قلیل نه. در آب کر چون حل شده میگوید که پاک است. و الا اگر آن جا به دید دقّی نگاه کنیم مولکول های خون در آب هست. اما اگر بالاتر بیاییم رنگ آب عوض میشود لذا میگوییم نجس است. خب چه اتفاقی افتاده؟ اینکه همان است. یعنی از جهت عقلی که فرقی نکرد. اینجا خون ده درصد بود و اگر به بیست درصد برسد رنگ آب تغییر میکند و میگوییم نجس است.
استاد: خلاصه شما حکم را دائر مدار درصد میکنید یا نه؟ اگر الکل نجس است چه بیست درصد و چه سی درصد.
شاگرد: مثل خونی که در آب میریزیم.
استاد: به آن مستهلک میگوییم. اصلاً آن خون نیست.
شاگرد: شاید وقتی الکل در آب مخلوط میشود، مستهلک حساب میشود. لذا گفتهاند که پاک است.
استاد: یعنی خود آن الکل را اگر جمع کنیم، باز نجس میشود؟
شاگرد: بله، شما یک مایعی را فرض کنید که مولوکول های الکل را جدا کنیم همه میگویند که نجس است. مثل اینکه خون در آب را جدا کنیم، نجس است.
استاد: اگر الکل نجس باشد، شما علم دارید که یک جامدی- که مستهلک هم نباشد، اندازه بیست درصد مستهلک نیست- یک مقداری حال را تغییر میدهد. آن جا چه میگوییم؟ میگوییم مسکر نیست، اما مستهلک هم نیست. اگر الکل نجس است حکم دائر مدار استهلاک میرود، نه دائر مدار اسکار. خیلی فرق میکند. موارد حسابی هست. فرض کنید یک الکی رنگی باشد. همین الکل را در آب میریزید و تا حدی میبینید که رنگ آن در آب اثر میگذارد. اما اسکار پدید نمیآید. چرا؟ چون درصد آن پایینتر از حدی است که موجب اسکار شود. و برعکس. منظور اینکه آن طرفش صاف نیست که الکل ولو از تقطیر به دست بیاید و سم شد، همان باشد. مواردی نظیر این دارد که این همان بودن آن صاف نیست، به این نحو که الآن دیگر قابل شرب هم نیست. وقتی بالاترین الکل خالص شده، دیگر نمیتواند آن را بخورد، باید در آن آب بریزد تا بخورد. خب اینکه برای بالاترین الکل قابلیت شرب نیست، این همان است؟ فرمول همان است ولی رفتن عنوان روی فرمول اول الکلام است. حرمت روی این فرمول آمده یا حرمت روی درصدی آمده که عنوان اسکار دارد؟ اگر روی فرمول آمده و این نجس باشد، به فرمایش شما عدم حرمت فقط به استهلاک بر میگردد. اگر مستهلک بود، هیچ. اگر مستهلک نیست برای خود حکم دارد.
بالاتر از آن، از این طرف؛ استهلاک آن در آب قلیل مطرح است. وقتی ملاک استهلاک شد، خیلی مشکل پیدا میکند. یک آب قلیلی است که علم پیدا کردید ذرات الکل در آن است، میگویید پاک است؟ استهلاک برای آبهایی است که معتصم باشد؛ یعنی محفوظ از این است که تغییر کند. و الا اگر معصوم نباشد، مانند آب قلیل، همه حرفها میآید. منظور اینکه یک کلمه نیست و باید بیشتر راجع به آن صحبت شود.
برو به 0:32:46
علی ای حال بحث ما این بود که «الفقاع خمر» حکومت است یا ورود است. فرمودهاند: «لا تقربه فإنه من الخمر[9]». عنوان باب هم این بود؛ عرض کردم همه این روایات را در اطعمه و اشربه وسائل، ابواب اشربه محرمه، باب بیست و هفتم آوردهاند. باب «تحريم الفقاع إذا غلى و وجوب اجتنابه و استحباب ذكر الحسين ع عند رؤيته و الصلاة عليه و لعن قاتليه»؛ این هم عجیب است. وقتی فقاع دیدید یاد حضرت سید الشهداء کنید. وقتی آب ببینند مناسب است، اما صاحب وسائل عنوان باب کردند.
شاگرد: شطرنج و فقاع … .
استاد: بله، ظاهراً این روایت را مرحوم صدوق دارند. در وسائل ظاهراً از فقیه نقل کرده باشند. در کافی نیست. به نظرم در کافی نیست. مرحوم صدوق در فقیه نقل کردهاند و در عیون اخبار. مرحوم مجلسی بحارالانوار را بهعنوان مستدرکی برای کتب اربعه نوشته اند. نکتهای که خیلی ها توجهی ندارند. وافی نوشته شده بود، جامع کتب اربعه. مرحوم مجلسی دیدند کتب اربعه را، وافی جمع کرده است. بحارالانوار را برای کتبی که قرار است از بین برود نوشتند و جامع آن مانند وافی نیست. لذا در بحارالانوار روایات کتب اربعه را پیدا نمیکنید. همینجا ایشان این روایت را از عیون آوردهاند و از فقیه که از کتب اربعه است، نیاورده اند. چرا؟ چون بناء بحارالانوار بر این نبوده است. ولی در وسائل از فقیه و عیون آوردهاند. این روایت است:
عن الفضل بن شاذان قال سمعت الرضا ع يقول لما حمل رأس الحسين بن علي ع إلى الشام- أمر يزيد لعنه الله فوضع و نصبت عليه مائدة فأقبل هو و أصحابه يأكلون و يشربون الفقاع فلما فرغوا أمر بالرأس فوضع في طشت تحت سريره و بسط عليه رقعة الشطرنج و جلس يزيد لعنه الله يلعب بالشطرنج إلى أن قال و يشرب الفقاع فمن كان من شيعتنا فليتورع من شرب الفقاع و الشطرنج و من نظر إلى الفقاع و إلى الشطرنج فليذكر الحسين ع- و ليلعن يزيد و آل زياد- يمحو الله عز و جل بذلك ذنوبه و لو كانت بعدد النجوم[10]
منظور اینکه یاد سید الشهدا کردن برای کارِ آن ملعون است. کار آنها این بود که فقاع میخوردند. سر و کارشان با مسکرات بود.
خب آن روایتی که ما داشتیم عجیب است که یک روایت به این مضمون نیست؛ یعنی همینی که در لسان فقهاء آمده؛ «الفقاع خمر استصغره الناس» حتی ما یک تعبیر هم به این صورت نداریم. این اصطیاد از روایات شده است.
تعبیراتی که داریم این است:
عن يونس عن هشام بن الحكم أنه سأل أبا عبد الله ع عن الفقاع فقال لا تشربه فإنه خمر مجهول و إذا أصاب ثوبك فاغسله[11]
عن محمد بن عيسى عن الوشاء قال: كتبت إليه يعني الرضا ع أسأله عن الفقاع فكتب حرام و من شربه كان بمنزلة شارب الخمر قال و قال أبو الحسن ع لو أن الدار داري لقتلت بائعه و لجلدت شاربه قال و قال أبو الحسن الأخير ع حده حد شارب الخمر و قال ع هي خمرة استصغرها الناس[12]
در نسخه دیگر «خمیرة» هم دارد.
شاگرد: مجهول بوده یعنی چه؟ شاید به این معنا است که در آن زمان هم دو نوع آب جو بوده و احتیاط فرمودند که چون مجهول است، شما نخورید.
استاد: نه، ظاهراً یعنی مجهولٌ موضوعاً، یعنی نمیدانند که این مسکر است، نه یعنی دو نوع است. مجهول تردیدی نیست.
شاگرد: چه کسی نمیداند؟
استاد: عرف نمیدانند. لذا «استصغرها» آن را کوچک شمردند ولی کارآیی همان خمر را دارد. فرمودند: «هی خمرة استصغرها الناس» از کافی نقل کردهاند. و لذا «خمرٌ مجهول»، یعنی «خمرٌ مجهول خمریته عند الناس»؛ نه اینکه مجهول یعنی مرددٌ بین این نوع و آن نوع.
شاگرد: جهل مردم نسبت به موضوع از چه حیثی بوده؟
استاد: از حیث اینکه بهعنوان مسکر با آن برخورد نمی کردند.
شاگرد: وقتی میخوردند و حالت سکران به آنها دست میداد، با این وجود نمی فهمیدند؟
استاد: نه، درجهای از سکر که بد مستی بکند، نبوده. این جور شنیدهام که آن هایی که الکی هستند درجهای بخورند که هیچ چیزشان نمیشود، اگر شخص دیگری همان درجه را بخورد بد مستی میکند. نمیدانم این درست هست یا نه. کسانی که الکی هستند باید یک حدی بخورد یا نه.
شاگرد: مواد مخدر که به این صورت است.
استاد: مثل تریاک که به این صورت است. البته تریاک الکل ندارد، چیز دیگری دارد. ولی تریاک هم ظاهراً همینطور است. مقداری که یک تریاکی بخورد چیزی نمیشود اما اگر دیگری بخورد میمیرد.
شاگرد: در فقه مسیحی هم به اینطور است که کم خوردن آن بهگونهایکه مست نشود حلال است و اگر مست شوند حرام است.
استاد: یهودی ها که حرام میدانند. نصرانی ها در مراحل بعدی این کار را کردند. از عجائب انجیل برنابا این است که با اینکه مسیحی ها سراغ ختان نمیروند اما در برنابا امر به ختان میکند. مراحل قبل آن را توضیح میدهد. منظور اینکه خیلی از مسائل مسیحیت را راهب های بعدی تغییر دادند. راهب های بعدی و کسانی که انجیل های بعدی را نوشتند. چه کسی بود که خیلی تغییرات عجیبی داد؟
شاگرد: پولس.
استاد: بله، در آن مراحل بعدی تأثیرات عجیب و غریب را او گذاشت.
شاگرد٢: احتمال ندارد که در محیط عامه خمر را صرفاً خمر عنب میدانستند؟ چون متعارف عنب بوده، یعنی به این خاطر برای آنها مجهول بوده؟
استاد: یعنی عنوان خمر روی آن نمی گذاشتند، ولی مست کننده بوده؟ یک روایت بود؛ خدمت امام صادق نشسته بود و پرسید کسی هست که شما را دوست میدارد ولی مبتلا به خوردن فقاع است. راوی میگوید میدانستم که خودش را میگوید ولی رویش نمیشده. بعد حضرت چند جور از او سؤال کردند. پرسیدند که مست میکند؟ گفت که مست میکند. پرسیدند نماز را میفهمد یا نه؟ جاریه اش فردا میگوید در آن حال که بودی گاهی نمازت را خواندی و گاهی نخواندی. حضرت فرمودند به او بگو که دورش نرود. «فإن زلت به قدم فإن له قدما ثابتا بمودتنا أهل البيت [13]». دنباله اش این را هم گفتند.
من میخواستم به بحث بعدی هم برویم. ان شالله برای فردا بحث بعدی را نگاه کنید. دو روز پیش آقا فرمودند که مرحوم شیخ تعبیر آوردهاند یا نیاورده اند. حکومت «المومنون عند شروطهم» بر دلیل «البیعان بالخیار» در ذیل خیار مجلس. نگاهی بکنید.
خب بحث امروز را جمع کنیم. آن چه که من به ذهنم هست، حاصلش این است که آن حکومتی که ما با آن مانوس هستیم در «الفقاع خمر» محقق نیست. چرا؟ چون حکومتی که ما میدانیم به این معنا است که خود منشئ اعتبارا، ادعاءا در موضوع توسعه و تضییق میدهد. هیچکدام از این بیانات نمیخواهد بفرماید که من میخواهم توسعه بدهم، بلکه «خمر استصغره الناس» یعنی مردم ادعای بیجا کردند، نه منِ منشئ. ببینید لسان «استصغرها» چیست؛ مردم آن را کوچک شمردهاند. اگر منِ منشئ میخواهم حکومت درست کنم، یعنی میخواهم موضوع را توسعه بدهم، نمیگویم که آنها یک کاری کردند، من باید توسعه بدهم. حکومت این است.
شاگرد:…
استاد: آن مرحله بعدی است. فعلاً میخواهم اصل حکومت مانوس را بیان کنم. قدم اول این است که حکومت مانوس نیست. چون ادعا از ناحیه منشئ نیست. حکومت این است که ادعا از ناحیه منشئ صورت بگیرد. توسعه و تضیق از ناحیه منشئ صورت بگیرد. بنابراین امرش دائر مدار دو چیز میشود، یا از باب تنزیل است که تشبیه است. مثل «الطواف بالبیت صلاة». یعنی دو موضوع هستند که حکم این هم مانند آن است. یا این است یا کشف از فرد خفیّ است، میگویند موضوع یک موضوع است و این هم فرد همان است و مردم نمیدانند. منِ شارع، نه از باب تشریع، بلکه از باب خبرویت یک شبهه موضوعیه را برای شما حل میکنم. شما نمیدانید. منِ شارع از باب خبرویت در موضوع –نه از باب مشرّعیت، تشریع که صورت گرفته- کشف میکنم که این خمر است. خب این هم باز حکومت نیست. اینکه شارع برای ما موضوعی را تبیین کند حکومت نیست.
برو به 0:44:49
لذا حاصل این چیزی که در ذهن من است این است که این هم حکومت نیست. یا کشف موضوع است و رفع شبهه موضوعیه از باب خبرویت شارع –نه مشرّعیت شارع- است؛ و یا تنزیل است، از این باب که این مثل آن است ولی با دو انشاء. یک انشاء برای خمر است که فرض اللّه است. یک انشاء هم برای «کل مسکرٍ» است که فرض النبی و فرض السنه است.
قدم اول را که گفتم برای همین بود. در قدم اول با استیناس فهمیدیم حکومت تشریعی که منظور ما است، نیست. حالا کدام است؟ دائر مدار یکی از این دو مورد است. یا این است یا آن. اگر کشف باشد یک لوازمی دارد. فعلاً دائر مدار این دو است. برای قضاوت هنوز زود است.
شاگرد: فقاع در زمان ائمه شبهه مفهومیه است و قابل سرایت به الآن نیست.
استاد: این چیزی که الآن بین مردم هست؟ بله، اگر بفهمند که همان است، درست. اما اینکه صدق فقّاع بکند مشکلی ندارد.
شاگرد: ما که نمیدانیم فقاع چه بوده؟ شبهه مفهومیه است.
استاد: الانی ها میتوانند زود بفهمند. چون آنها که اعجاز نمی کردند، با یک مراحلی از جو درست میکردند. عرض کردم که در مورد آن میگویند، «یعلوه الزبد».
شاگرد: لازم است تحقیق بکنیم؟
استاد: تحقیق موضوعی نیاز نیست، اما اگر از نظر بحثی، بخواهیم تشخیص بدهیم که این کدام است، نیاز است، تحقیق موضوع خارجی. جلوتر عرض کردم که دو جور شبهه موضوعیه داریم. شبهه علمیه، شبهه جزئیه. در شبهات جزئیه نیازی نداریم. اما در شبهه علمیه، آیا آن اجماع شاملش هست؟ ما در اصطلاح میگوییم که اجماع بر این است که شبهه موضوعیه فحص نمیخواهد. درحالیکه شبهه علمیه موضوعیه با شبهه جزئیه موضوعیه فرق میکند. معلوم نیست که آن اجماع شامل اینجا هم باشد.
شاگرد: کسی برای ماء شعیر کراهتی قائل نشده؟ برای همینی که الآن هست.
استاد: معلوم نیست که این در لسان ادله به این نحو باشد.
شاگرد٢: روی آنها عصاره مالت و رازک نوشته اند.
شاگرد: ظاهراً عصاره مالت که همین جو است.
استاد: اما جو در یک مراحل خاصی است. اول میگذارند تا جوانه بزند. پیدا کردن اطلاعات الآن آسان است، اما وقت میخواهد.
شاگرد: استفاده از آن گیری ندارد، چون میگویند برای کسانی که سنگ کلیه دارند یا برای خانمهایی که شیر ندارند خیلی خوب است.
استاد: در رسالهها هم تصریح میکنند که اشکالی ندارد. در رساله حاج آقا هم هست.
شاگرد: احتیاط در این موارد جا ندارد؟
شاگرد: خیلی ها احتیاط میکنند.
استاد: احتیاط عملی منظور شما است یا احتیاط فتوایی؟
شاگرد: عملی.
استاد: من هم تا حالا از نزدیک ندیده ام. گفته بود تا حالا که ندیدی، این چند نفس هم نبین. مرحوم حاج آخوند از علماء بزرگ یزد بودند. سه صبیه داشتند که همه وفات کردند. صبیه بزرگ ایشان وقتی انقلاب شده بود، صدای رهبر انقلاب در همه جا بود. او هم پیرزنی شده بود نود ساله. به یکی از علمای یزد پیغام داده بود که تا من چشمم را باز کردم و خدا به من عمر داده، نه به نامحرم، بلکه به عکس نامحرم هم نگاه نکردهام! بچه هایش میگفتند یک روز گریه میکرده و گفته بود رفته بودم که گوشت بگیرم دست قصاب را دیدم! چشمش به دست او افتاده بود گریه میکرد! نود سالش بود، آن هم خیلی خوش ذهن و با ذوق بود. دختر یکی از علماء بزرگ یزد بود. به یکی از علماء یزد پیغام داده بود که من تا الآن عکس نامحرم ندیدم ولی از بس صیت[14] آقا همه جا را گرفته میخواهم ببینم که ایشان چگونه هستند. شما اجازه میدهید که من عکس ایشان را نگاه کنم یا نه؟ ایشان هم گفته بود که تو نود سال ندیدی، الآن هم نبین! گفته بود تو که اینطور بودی پس حالا هم نبین.
والحمد لله رب العالمین
کلید: شبهه موضوعیه، حکومت، ورود، الفقاع خمر، انجیل برنابا، ختنه، ختان، خمر، اسکار، الکل، الکل صنعتی، اتانول، متانول، علت حرمت مسکر، استحباب یاد سید الشهداءبه هنگام دیدن فقاع، حاج اخوند، دیدن عکس نامحرم،
[1] وسائل الشيعة، ج25، ص: 359
[2] مجمع البحرین ج۴ ص ٣٧۶ و العین،ج١ ص ١٧٧؛ الفُقَّاع: شراب يتخذ من الشعير سمي به للزبد الذي يعلوه.
[3] الكافي (ط – الإسلامية)، ج6، ص: 424؛ عن الحسن بن علي الوشاء عن أبي الحسن الرضا ص قال: كل مسكر حرام و كل مخمر حرام و الفقاع حرام.
[4] البقره ۶٩
[5] الكافي (ط – الإسلامية)، ج6، ص: 423؛ عن أبي جميلة البصري قال: كنت مع يونس ببغداد فبينا أنا أمشي معه في السوق إذ فتح صاحب الفقاع فقاعه فأصاب ثوب يونس فرأيته قد اغتم لذلك حتى زالت الشمس فقلت له أ لا تصلي يا أبا محمد فقال ليس أريد أن أصلي حتى أرجع إلى البيت فأغسل هذا الخمر من ثوبي قال فقلت له هذا رأيك أو شيء ترويه فقال أخبرني هشام بن الحكم أنه سأل أبا عبد الله ع عن الفقاع فقال لا تشربه فإنه خمر مجهول فإذا أصاب ثوبك فاغسله.
[6] همان
[7] همان
[8] همان
[9] الكافي (ط – الإسلامية)، ج6، ص: 423
[10] وسائل الشيعة، ج25، ص: 363
[11] همان ٣۶٢
[12] همان ٣۶۵
[13] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج63، ص: 486؛ عن أبي نجران قال: قلت لأبي عبد الله ع إن لي قرابة يحبكم إلا أنه يشرب هذا النبيذ قال حنان و أبو نجران هو الذي يشرب النبيذ غير أنه كنى عن نفسه قال فقال أبو عبد الله ع فهل كان يسكر فقال قلت إي و الله جعلت فداك إنه ليسكر فقال فيترك الصلاة قال ربما قال للجارية صليت البارحة فربما قالت نعم قد صليت ثلاث مرات و ربما قال للجارية صليت البارحة العتمة فتقول لا و الله ما صليت و لقد أيقظناك و جهدنا بك فأمسك أبو عبد الله ع يده على جبهته طويلا ثم نحى يده ثم قال له قل له يتركه فإن زلت به قدم فإن له قدما ثابتا بمودتنا أهل البيت.
[14] آوازه
دیدگاهتان را بنویسید