1
تناول نمايد و اگر توانست طبخ ننمايد ، مگر آنكه نبى يا وصى نبى باشد ؛ و در ميته غير آدمى يا آدمى غير محترم ، مطبوخ و غير آن فرقى ندارد .
و اگر ميته آدمى محترم و ميته غير آدمى باشد ، دومى مقدّم است در جواز اكل اگرچه خنزير باشد ؛ [ و ] آدمى غير محترم مثل غير آدمى است .
مُحرِم كه بر او صيد حرام است، اگر پيدا كرد آدمى محترم و صيد را ، اختيار مىكند دومى را براى سدّ رمق .
و اگر امر مُحرِم، دائر بين صيد مذكّى و ميته غير آدمى باشد، پس با تمكّن از فداء، اختيار مىكند صيد را ، و با عدم تمكّن و نبودن مرجّح ديگرى، ترجيح، محلّ تأمّل است اگر چه ترجيح صيد و رجوع به بدل فداء ـ اگر باشد ـ راجح است ؛ و از سدّ رمق تجاوز نمىنمايد مگر با خوف تلف تا زمانى كه حفظ حيات تا آن زمان وصول به حلال لازم است .
اگر مضطر پيدا نكرد غير آدمى ميّت محترم را امساك رمق از گوشت او مىنمايد مگر آنكه نبى يا وصى نبى باشد ، و اگر زنده بود نمىتواند قتل نمايد او را ( بدون فرق بين عبد و سيّد ، و ولد و والدين ، و شريف و غير ) مگر آنكه كافر حربى باشد، نه كافر محترم مثل ذمّى و معاهد ، و اگر مباح باشد خون او مثل حربى و مرتد و زانى محصن، مىتواند در حال اضطرار، مرتكب قتل بشود براى حفظ حيات خود .
و اگر بر غير، حقّ قصاص به قتل دارد و در حال اضطرار پيدا كرد او را نه غير او را ، مىتواند از قتل او استفاده حفظ حيات نمايد ؛ و در غير اضطرار اكل بعد از قتل، جائز نيست مثل آنكه بعد از قتل متمكّن شد از غير ميته آدمى ؛ و در قتل اطفال و زنهاى اهل حرب در حال اضطرار تأمّل است .
و اگر غير از خودش را پيدا ننمايد و بتواند با قطعهاى از بعض بدنش حفظ حيات نمايد ، و خوف بر خودش از جوع، غالب باشد بر خوف از قطع مقدارى از گوشت