1
حرام است ؛ اما آنچه متخلّف است در ذبيحه به نحو مشروع و آنچه در گوشت آن است، تابع آن است در حلّيت ؛ و هم چنين آنچه در كبد و طحال است و از اسم طحال خارج است، اظهر حليت آن است .
و آنچه از حيوان بدون نفس سائله خارج مىشود يا در بدن آن مىماند : اگر حرام است مثل «ضفدع» تابع آن است در حرمت اگر چه پاك است ؛ و اگر از حلال گوشت است ـ مثل ماهى فلسدار ـ تابع آن است در حليت . و به عنوان جزئيت، حليت و حرمت در آن ثابت است، نه به عنوان خون بودن ؛ و در حرمت خون ماهى حلال به تنهايى تأمّل است .
و در حرمت علقه و خون تخم مرغ با حلال بودن حيوان، تأمّل است ، اظهر ابتناى بر نجاست آنها است و در كتاب طهارت مذكور است .
اگر خون يا نجاست ديگر در ظرفى كه مىجوشد آنچه در آن از گوشت و غير آن است واقع شود، جائز است خوردن جامد در آن مثل گوشت ، بعد از غَسل ظاهر آنها با عدم علم به نفوذ در باطن ، يا با غَسل بعد از تجفيف در صورت علم به نفوذ در باطن . و حليت بدون غَسل در ملاقات خون، مشكل است .
3. چيزى كه ملاقات نمايد با يكى از نجاسات يا متنجسات ؛ پس اگر آن چيز مائع باشد، حرام است و قابل تطهير نيست در صورتى كه شروط تأثير ملاقات در نجاست احراز بشود ؛ مگر آنكه آب باشد ، چه مضاف باشد چه مطلق ، كه با تكثير آب غير منفعل به حدّى كه اضافه مضاف را سلب نمايد و اتّصال تا زمان زوال اضافه محفوظ باشد [ پاك مىشود ] ؛ و در غير مضاف، مطلقِ اتّصال با آب غير