1
و اگر كلب مثلاً تقطيع كرد و پس از آن ازهاق روح كرد بقيه را ، آن قطعه پاك نمىشود و بقيه پاك مىشود ؛ و اگر صاحبش رسيد به بقيه با حيات مستقره ، ذبح شرعى مىنمايد و قطعه سابقه پاك نمىشود .
7.اگر رمى كرد صيدى را پس اصابت كرد لكن افتاد در آب يا ساقط شد از كوهى مثلاً پس زهاق روح او شد، حلال نمىشود تا آنكه قطع نمايد كه سبب محلِّل، مستقل در ازهاق روح او بوده .
و از قبيل اخير است اگر افتاد در آب و سر او خارج از آب بود و غرق نشد و سبب ديگر مستقلاً يا به انضمام به رمى نبود .
و اگر رمى، استقرار حيات را منتفى كرد، و لكن وقوع در آب، محتمل بود تعجيل در زهاق روح او نمايد، پس در تذكيه اشكال است .
8 . و اگر سيف مثلاً بعضى از حيوان را قطع كرد و بقيه كه در آن سر هست حيات مستقره داشت ، بقيه را ذبح مىنمايد و مقطوع، ميته است، چنانچه گذشت ؛ و اگر بقيه حيات مستقره نداشت و متعقب به زهاق روح او ، همه حلال و پاك مىشود يعنى مقطوع و بقيه .
و هم چنين است اگر ارسال كلب نمود با تسميه و تقطيع كرد قطعهاى از صيد را ، از حيث دو صورت داشتن واقعه به نحو مذكور در مقتول به سيف .
و اگر تنصيف شد به يكى از دو سبب، پس حركت نكردند يا حركت مذبوح كردند ، هر دو نصف پاك و حلال مىشوند ، و خروج خون از هر دو نصف يا يكى از آنها لازم نيست در اين تذكيه ، و هم چنين هر دو يا يكى يا عدم آن ؛ و اگر يكى متحرك