1
نمىشود تفسير؛ بلكه اصل اقرار ايضاً ، مگر با انفصال و عدم متمّم بودن كه اقرار، مقبول و تفسيرِ منافى ظاهر، غير مقبول است .
5 . اگر بگويد : «له علىّ عشرة لا بل تسعة» ، اظهر اتحاد آن است با آنكه بگويد : «له علىّ عشرة إلاّ واحدا» ، به حسب غلبه وقوع اشتباه مُحوِج به استدراك در كلام متّصل واحد ، به خلاف صورت انفصال و عدم جزئيّت لاحق براى مجموع از سابق و لاحق .
و اگر بگويد با اتّصال : «أودعتَني مأة فلم أقبضها» ، أو «أقرضتَنى مأة فلم آخذها» ، اظهر قرينيّت لاحق براى اراده ايجاب محض يا خالى از قبض از سابق است و عدم تحقّق اقرار به قرض و ايداع صحيح است با تناسب كلام با مقام به نحوى كه عدم اقرار به اصل ايجاب مناسب نبوده و غرض صحيحى در اقرار باشد ؛ و اين به خلاف صورت انفصال و عدم جزئيّت است كه رجوع از اقرار بعد از تمام آن ، ادّعا غير مقبول است و به اقرار اخذ مىشود و به ظاهر آن .
و اگر بگويد با اتّصال : «له هذه الدار صدقة» ، يا بگويد : «هبةٌ» ، قبول مىشود توصيف و مُقَرّبه چيزى مىشود كه جائز الرجوع در مورد آن است ، به خلاف صورت انفصال و تمام شدن اقرار .
و هم چنين اگر بگويد : «له هذه الدار عارية او سكنى» ، اظهر قبول توصيف است و عدم محكوميّت به اقرار به مالكيّت عين است.
و هم چنين اگر بگويد : له هذه الدار ثلثها او ربعها ، در صورت اتّصال مثل استثناى در كلام واحد ، نه انفصال بعد از تمام اقرار ظاهر در ملك عين و ملك تمام عين كه ادّعا و رجوع، غير مقبول است .