1
غير ، مثل اينكه بگويد : «نعم» يا «بلى» يا «اَجَل» ، در جواب كسى كه بگويد : «لى عليك مال» ؛ يا آنكه بگويد : «ليس لى عليك مال» ؛ يا آنكه بگويد ـ در جواب كسى كه بگويد: «استقرضتَ منّى الفا يا لى عليك الف » ـ : رددتُها يا ادّيتُها ، كه اقرار به دَين و ادّعاى اداى آن است .
و هم چنين اگر بگويد ـ در جواب كسى كه بگويد : «خانه مسكونى تو مال من است» ـ : «خريدهام آن را از تو» ، كه اقرار به ملكيّت و ادّعاى انتقال به شراء است ؛ يا آنكه بگويد در جواب مدّعى ملكيّت معيّنى : «ملّكنى» ، اگر چه حق تمليك اعم از مالكيّت است و محتاج به استفسار و تفسير است مگر آنكه از قرينه مقام، استظهار مالكيّت بشود .
و اجتماع ادّعا و اقرار در قول واحد با اختلاف متعلَق ، مانعى ندارد و براى هر كدام حكم خودش ثابت است ، مثل انكار زوجيّت از احد الزوجين و انكار بيع و شراء از احد المتبايعين .
و معتبر نيست لغت خاصه در اقرار ، حتى در حال اختيار ، اگر چه گفته شود به اعتبار عربيّت در عقود و ايقاعات .
و فرقى بين دلالت حقيقيّه لغويه يا عرفيّه و بين مجاز با قرينه نيست .
و تعليق به مشيّت و نحو آن به خلاف اقرار منجّز به امر معلَّق در عهد و نذر است . و ممكن است ارجاع به اين قسم بشود اگر بگويد : «له علىّ كذا إن قدم زيد» ، با قرينه