1
و در تنكيل مولى به عبد ( به قطع لسان يا انف يا گوشها يا لبهاى او يا مجبوب كردن عبد يا خصىّ نمودن او ) خلاف است ، و اقرب انعتاق است، چنانچه اشهر است .
و ظاهر عدم فرق است در عوارض متقدّمه، بين آنكه به فعل خدا باشد يا عبد يا غير ؛ و تنكيل، مخصوص به فعل مولى است ؛ و در ابعاض عضو واحد اگر قليل باشد، تأمّل است ، و مقتضاى استصحاب، عدم انعتاق است مگر با اشتراك با كل در قبح منظر .
و اگر مملوك، بعض عبد [ بود ] پس تنكيل او موجب انعتاق بعض است . و در سرايت و تقويم بقيّه بر مالك شريك ، اشكال متقدّم جارى است ؛ و محتمل است ضمان نصف ارش عيب حادث به فعل مولى ، براى شريك باشد .
و از آن جمله اسلام عبد است قبل از مولى در دار الحرب با خروج به سوى مسلمين قبل از مولى ؛ و اكتفاى به تحقّق اسلام سابق بر مولى دور نيست .
و از آن جمله دفع قريب، قيمت عبدى را كه وارث منحصر او است و غير او وارث ندارد ، به مولاى عبد ، اگر چه به صورت اشتراء و عتق بعد از اشتراء انجام بگيرد ؛ و با آن منعتق مىشود قهرا بر مشترى قريب يا بر مولى به دفع قيمت بدون توسط شراء ، يا آنكه خريده مىشود و اعتاق مىشود به مباشرت مشترى از روى اختيار ، به نحو مذكور در كتاب «ارث» .
و مىشود كه تدبير و مكاتبه و استيلاد ، سبب عتق باشند در صورت اجتماع شروط آتيه در هر كدام ، كه از آن جمله در سببيّت استيلاد : موت مولى با حيات ولد