1
مملوك زنده و قيمت قتيل است ؛ و اگر سهم قتيل به حرّيت خارج شد، براى ورثه او ديه قتيل حرّ ثابت مىشود بنا بر كاشفيّت قرعه، چنانچه در مشتبه است نه تمييز مشاع و تعيين آن .
بعد از فراغ از فروع عتق به مباشرت ، كلام واقع مىشود در عتق به سرايت .
كسى كه عتق نمايد جزئى از مملوك خود را كه تماما مملوك او بوده، پس بنا بر مشهور سرايت مىنمايد عتق در تمام او اگر چه آن جزء قليل بوده و اگر چه مالكِ غير او نبوده در صورت وجود شروط عتق در همه مملوك ؛ و اين فتواى مشهور موافق روايت غياث بن ابراهيم[1] و روايت طلحة بن زيد[2] و روايت قرب الاسناد[3] و روايت سكونى[4] [است]، و در اين دو روايت دلالت مفهوم از امر به استسعاء است ؛ و مورد اتفاق اصحاب است در غير صورت وقوع عتق منجّز در مرض موت كه محل خلاف است صحّت آن در غير ثلث با عدم اجازه ورثه .
ممكن است گفته شود در ابتداى نظر كه شهرت روايتيّه معارض با شهرت فتوائيّه ( اگر چه قدمائيّه است ) مىباشد ، و روايات عدم سرايت، اكثر و اشهر و مشتمل بر صحيح است ، به خلاف روايت سرايت كه مجبور يا موثق است ؛ و هم چنين روايتين در نقل اهل خلاف ثابت است و مشهور بين اهل فتاوى از ايشان موافق با مشهور بين ارباب فتاوى از خاصه است ، پس از اين روايت عدم سرايت بالإضافه
[1]. وسائل الشيعة، ج 16، أبواب كتاب العتق، باب 64، حديث 1.
[2]. همان، حديث 2.
[3]. همان، حديث 8.
[4]. همان، حديث 5.