1
وطى ، عتق، تحصيل يا حاصل مىشود ؛ پس اگر آن را قبل از وطى، اخراج از ملك خودش كرد، نذر منحل مىشود ؛ و اگر اعاده به ملك خودش كرد به سبب مستأنف، التزام نذرى عود نمىنمايد ؛ مگر آنكه مقصودش در حال نذر، شخص خاص باشد كه به هرسببى او را وطى نمايد و قابل عتق يا انعتاق باشد، پس با اين قصد، عدم انحلال نذر، خالى از وجه نيست ؛ كما اينكه با قصد وطى به ملك موجود حين نذر ، انحلال متعين است ؛ و با عدم التفات به اين خصوصيّات پس متيقن، اراده وطى به ملك موجود حين نذر است ، و يمين بعد از خروج از ملك كالعدم است به حكم اصل ، و با عود در ملك، عود حكم نذر محقّق نمىشود ؛ و ظاهرِ صحيح «محمد بن مسلم»، نفوذ تصرّف مفوّت موضوع نذر است كه مفروض توقف تحرير بر وطى متوقف بر بقاى ملك [ است ]و لازم نيست ابقاى موضوع تكليف يا وضع مگر با دليل .
5 . اگر نذر كرد يا وصيّت نمود عتق هرمملوك قديم را، پس محمول مىشود بر مملوكى كه در ملكيّت او شش ماه فمازاد بوده است اگر قصد خلاف ننمايد يا آنكه عرف خاصّ به ناذر، خلاف آن بوده و قصد مسمّاى عرفى را داشت ، چنانچه واضح است دلالت روايت علويّه و رضويّه كه شاهد صدق در آن است به حسب استدلال به آيه شريفه كه اطلاق در آن محمول بر موافقت عرف صحيح است ، و محلّى براى تعبّد در آيه شريفه نيست ، و طريق تعدّى از مورد روايتين واضح است در جميع مواضع موضوعيّت «قديم» براى حكم مناسب .
و اگر همه از شش ماه كمتر بودند، معتَق مىشود اقرب به شش ماه ؛ چنانچه اگر همه از شش ماه بيش بودند و فهميده شود وحدت از عبارت نذر يا وصيّت ، منعتق مىنمايند آن را كه زمان مملوكيّت در او ازيد و اطول است ، و اگر وحدت فهميده نشود همه منعتق مىشوند ، مثل صورتى كه همه در شش ماه مملوكيّت واقع شده