مدرس : استاد یزدی زید عزه
شماره جلسه: 70
موضوع: فقه
بسم الله الرحمن الرحیم
و يشهد لما قدّمناه ما في خبر «أبي بصير» المعبّر بأنّ الصلاة في الحضر ثماني ركعات، إذا زالت الشمس ما بينك و بين أن يذهب ثلثا القامة، فإذا ذهب ثلثا القامة بدأت بالفريضة، فإنّ ظاهره أنّ التحديد للنافلة لا للفريضة، و أنّ آخر الحدّ للفريضة علىٰ أيّ حال بحسب الفضل، و أنّ الجمع غير مطلوب بعد بلوغ الظلّ الثلثين.
و أمّا ما وقع من الاستثناء في خبر «إسماعيل بن عبد الخالق»، فهو الشاهد لما قدّمناه من الوقت للنافلة فلا تحديد في ما لا نافلة فيه، فيفهم منه أن لا تحديد مع فعل النافلة بحيث يطلب منه الانتظار في فعل الفريضة إلىٰ مضيّ القدم، و إن كان يمكن شاغليّة النافلة لوقت القدم، و لازمه أنّ تارك النافلة إذا بادر إلى الفريضة، يكون قد أدّاها في غير وقت فضيلتها مضافاً إلىٰ تركه للنافلة.[1]
وَ عَنْهُ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الصَّلَاةُ فِي الْحَضَرِ ثَمَانِي رَكَعَاتٍ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ- مَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ أَنْ يَذْهَبَ ثُلُثَا الْقَامَةِ- فَإِذَا ذَهَبَ ثُلُثَا الْقَامَةِ بَدَأْتَ بِالْفَرِيضَةِ.
وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.[2]
خب فرمودند که «و يشهد لما قدّمناه ما في خبر «أبي بصير»» که «عنه» معنا شد یعنی عن حسن بن محمد بن سماعة به طریق شیخ در تهذیب. «عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام» که در نسخه تهذیب ما وهب بود که ظاهرا وهیب درست است. «عن أبیعبدالله علیهالسلام قَالَ: الصَّلَاةُ» الصلاة این جا یعنی نافله ظهر. «الصلاة فِي الْحَضَرِ ثَمَانِي رَكَعَاتٍ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ» نماز نافله در مسافرت که نافله ظهر نبود، ساقط بود. در حضر 8 رکعت نافله ظهر میخوانی. کی؟ «إذا زالت الشمس» از اول زوال شمس «مَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ أَنْ يَذْهَبَ ثُلُثَا الْقَامَةِ» تا دو ثلث قامة برود. اگر قامت مثل باشد، خب از روایاتی میشود که خیلی توسعه دادند تا نزدیک دو ثلث، تا نزدیک مثل میتواند برود ولو به مثل نمیرسد اما اگر منظور از قامة ذراع باشد که روایاتی بود «القامة هی الذراع» این از آنهایی میشود که از ذراع هم کمتر است. «النصف من ذلک أحبّ إلیّ» این ثلث القامة بین نصف و بین ذراع میشود. ذراع قامت میشود دو هفتم شاخص، نصف این «أحبّ إلیّ» قدم میشود، «ثلثی القامة» بین قدم و دو قدم میشود. از نصف بیشتر و از آن کمتر. خب حضرت فرمودند پس 8 رکعت را از اول زوال تا دو ثلث قامة میخوانی. «فَإِذَا ذَهَبَ ثُلُثَا الْقَامَةِ بَدَأْتَ بِالْفَرِيضَةِ» حالا دیگر وقت نافله گذشت و باید ابتداء به فریضه کنی. «وَ عَنْهُ» یعنی از خود حسن بن محمد بن سماعة «عَنِ ابْنِ جَبَلَةَ» که آن روز نقل کردید که توثیق شدند «عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» بطائنی که او هم خودش از واقفیها بود بلکه از رؤسای آنها بود. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.»
خب حالا حاج آقا چه میفرمایند؟ میفرمایند «یشهد لما قدمناه» «ما قدمناه» چه بود؟ آن محور فرمایش ایشان این بود که ذراع و قدم و همه اینها به خاطر مراعات نافله است برای این که تا ممکن است مردم نافله را ترک نکنند. تدبیری از ناحیه شارع است برای بزرگداشت این مستحب که ترک نشود. «یشهد» بر این مطلبی که ما گفتیم «ما في خبر «أبي بصير»المعبّر بأنّ الصلاة في الحضر ثماني ركعات» تا آخر روایت «فإنّ ظاهره أنّ التحديد» یعنی «ثلث القامة» «للنافلة لا للفريضة،» این ثلث القامة برای مراعات نافله است، نه این که فریضه هرجوری شده باید عقب بیندازی. ااین تحدید برای فریضه نیست. این خیلی فرق میکند! چرا فرق میکند؟ چون اگر تحدید برای نافله هست، نافله را خواندید، دیگر تمام شد، الان افضل این است که هر چه اقرب به اول الوقت است مراعات کنید. آمدید اصلا نمیخواهید نافله بخوانید، اصلا میگویید من حال ندارم نافله بخوانم یا اصلا نافله برای شما نیست مثلا مسافر هستید، خب وقتی تحدید برای نافله بود هیچ وجهی ندارد فریضه را عقب بیندازید. لذا «فإنّ ظاهره أنّ التحدید للنافلة لا للفریضة و أنّ آخر الحدّ للفريضة علىٰ أيّ حال بحسب الفضل» این که میگویند «ثلث القامة» تا قبل از ثلث القامة وقت برای فریضه بود، بله اما «مع الجمع للنافلة» اما وقتی به ثلث القامة رسید حالا دیگر وقت فریضه است علی ای حال یعنی «سواءٌ تنفلتَ أم لم تتنفل» اما قبلش حالت جمع داشت. «و أنّ آخر الحدّ» که ثلث القامة باشد «للفريضة علىٰ أيّ حال» أی حال یعنی چه؟ یعنی «سواءٌ تنفلتَ أو لم تتنفل» علی أی حال یعنی چه نافله خواندی، چه نخواندی حالا دیگر وقت برای فریضه است اما قبلش نه این که فقط برای نافله تنهایی بود، فریضه هنوز فضیلت نداشت و باید صبر کنی، قبلش برای هر دو با هم بود که اگر نافله را خواندی دیگر وقت فضیلت فریضه هم بود. «و أنّ الجمع غير مطلوب» یعنی جمع بین نافله و فریضه «غیر مطلوبٍ بعد بلوغ الظلّ الثلثين.» ثلثین یعنی ثلث القامة. این هم برای شاهد در روایت ابوبصیر.
برو به 0:04:47
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ وَقْتِ الظُّهْرِ- فَقَالَ بَعْدَ الزَّوَالِ بِقَدَمٍ أَوْ نَحْوِ ذَلِكَ- إِلَّا فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ أَوْ فِي السَّفَرِ فَإِنَّ وَقْتَهَا حِينَ تَزُولُ.
وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ حِينَ تَزُولُ الشَّمْسُ.[3]
«و أمّا ما وقع من الاستثناء في خبر «إسماعيل بن عبد الخالق»،» اسماعیل بن عبدالخالق همان روایت بعدیِ روایت دهم در باب هشتم که از اسماعیل جعفی بود، هست. «وَ بِإِسْنَادِهِ» اسناد شیخ «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ وَقْتِ الظُّهْرِ فَقَالَ بَعْدَ الزَّوَالِ بِقَدَمٍ» به یک قدم که نصف ذراع میشود. «بعد الزوال بقدمٍ أَوْ نَحْوِ ذَلِكَ» من گفتم روایاتی را که شاهد برایش میآوریم که آیا انشائات است یا تدبیر بهترین امتثال است این یکی از آن روایتهایی است که بد نیست که خود حضرت در بیانشان قدم أو نحو ذلک میفرمایند. یعنی انشاء برای این تحدیدات نیست بلکه از همان باب یک نحو مدیریت زمان است برای این که بهترین امتثال را در مجموع امت، عام و خاص و همه داشته باشند. «بعد الزوال بقدمٍ أَوْ نَحْوِ ذَلِكَ» حدود قدم، حالا یک مقدار مثلا بعدش. «إِلَّا» این استثناء که حاج آقا میفرمایند «و أمّا ما وقع من الاستثناء» استثنائش چیست؟ حضرت فرمودند نماز ظهر بعد از زوال «بقدمٍ» که اگر در نظرتان باشد شما هم گفتید شاید خود زوال را بخواهند بگویند این از آن روایتهایی است که صریح به این است که بعد از زوال است یعنی یک کلمه بعد الزوال حضرت فرمودند. «بعد الزوال بقدمٍ» این را دیگر نمیتوانیم بگوییم «بقدم» یعنی تعیین خود زوال کأنه صریح است. «أو نحو ذلک إلا فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ أَوْ فِي السَّفَرِ» روز جمعه نافله داریم، قبل از زوال 20 رکعت میخوانیم 16 رکعت نافله نهاریه که سایر ایام بود و هشت رکعت برای ظهر و هشت رکعتش برای عصر تقسیم میشد این 16 رکعت به اضافه 4 رکعت دیگر که برای فضیلت روز جمعه هست، تمامش قبل از ظهر خوانده میشود که وقتی ظهر جمعه شد حالا دیگر خطبه نماز جمعه و نماز است که وقت تنفل نیست. پس روز جمعه که نافله نداریم صبر کردن تا قدم هم نداریم. چقدر دلالت واضحی دارد بر این که این قدمی که حضرت فرمودند برای نافله هست. اگر برای فریضه بود که دیگر بین جمعه و غیر جمعه فرقی نمیکرد. همچنین مسافر! مسافر هم نافله ندارد. وقتی نافله نداریم افضل افضل افضل اول وقت است. تا میتوانی جلو بینداز. لذا میفرمایند که «و أمّا ما وقع من الاستثناء في خبر «إسماعيل بن عبد الخالق»، فهو الشاهد لما قدّمناه» این هم شاهد همان «ما قدمناه» هست. به چه؟ «من أنّ الوقت» بنظرم این جا یک «أنّ» میخواهد. حالا یا از قلم افتاده یا این که در نسخه هست و این جا افتاده است. «فهو الشاهد لما قدّمناه مِن أنّ الوقت للنافلة» وقت یعنی چه؟ یعنی تحدید ذراع و قدم و اینها برای نافله هست. «فلا تحديد» برای ذراع و قدم «في ما لا نافلة فيه،» هر جا نافله نیست، تحدید هم نیست. از این چه میفهمیم؟ «فيفهم منه أن لا تحديد مع فعل النافلة» اگر برای نافله هست، حالا آمدید نافله را خواندید باز هم صبر کنیم؟ چرا صبر کنیم؟ هر چه زودتر، بهتر. «فيفهم منه أن لا تحديد مع فعل النافلة» وقتی نافله را خواندی دیگر نباید صبر کنی «بحيث يطلب منه» یعنی از این کسی که نافله را خوانده طلب میشود «الانتظار في فعل الفريضة إلىٰ مضيّ القدم» شما صبر کن تا مضیّ قدم بشود بعد بخوانید. نه! «لا تحدید…» «و إن كان يمكن شاغليّة النافلة لوقت القدم،» بله ممکن است که کل این بلوغ القدم را نافله میخواند مشغول باشد چون افراد فرق میکنند. این هیچ مشکلی ندارد. یعنی کسی که تمام این وقت از زوال تا آن را نافله میخواند گیری نداریم که افضل وقت ظهر برای او قبل از این نیست، الان چون شارع به او اجازه داده، الان بگوییم که ولو تو داری نافله هم میخوانی یک فضیلت کمی در نماز ظهرت آمده است. این طور نیست. این جا فضیلت جمع را حائز است. فضیلت جمع و این مستحب مهم قاهر بر مقدار اول الوقتی است که اِشغال میشود. لذا اگر شاغل شد هیچ فضیلتی از او فوت نشده است. باز احتمال شاغلیت هم بعدا میبینیم.
برو به 0:10:19
«و إن كان يمكن شاغليّة النافلة لوقت القدم،» یعنی کلش مشغول باشد. «و لازمه» مرجع ضمیر «ـه» به تحدید میخورد، نه «لا تحدید»؛ یعنی لازم منفیّ، نه لازم نفیّ. «فیفهم منه أن لا تحدید» که اگر تحدید بود این طور لازمی داشت. لذا «لازمه» بیشتر به این کلمه «بحیث» که فرمودند میخورد. این کلمه «بحیث» خیلی «لازمه» را روشن میکند. «أن لا تحدید مع فعل النافلة بحیث»، «و لازمه» یعنی لازم این بحیث. بحیث چیست؟ «بحیث یطلب منه الانتظار فی فعل الفریضة إلی مضیّ القدم» حتی نافله هم که خوانده انتظار داریم که طرف صبر کند. لازمه این منفیّ (نه نفی) این است که «أنّ تارك النافلة» کسی که اصلا نمیخواهد نماز نافله را بخواند و میخواهد ترک کند «إذا بادر إلى الفريضة،» اگر نافله را نمیخواهد بخواند و نخواند و اول فریضه را خواند، چه کار کرده است؟ «أنّ تارک النافلة إذا بادر إلی الفریضة يكون قد أدّاها» نماز فریضه را اداء کرده «في غير وقت فضيلتها» چرا؟ چون فضیلت یعنی این که صبر کند تا ذراع. «مضافاً إلىٰ تركه للنافلة» پس دو تا ترک فضیلت کرده است. هم نافله نخوانده، هم فریضه را در فضیلتش که ذراع است به جا نیاورده است. حاج آقا میفرمایند قبول نیست، این برای منفیّ است، لازمه منفیّ این است اما خودشان فرمودند «یفهمی» که «لا تحدید» است که اگر تحدید بود چنین بود. اگر تحدید بود هم نافله نخوانده بود هم ظهر را جلو انداخته بود که در غیر وقت فضیلتش بود اما اگر بگوییم «یفهم أن لا تحدیدَ»، میگوید من که قرار نیست نافله را بخوانم، اصلا قاصد نیستم، خب باز هم برای ظهر فضیلت ندارد که زودتر بخوانم؟ بله اول الوقت این است که زودتر بخوانم. پس این «لازمه» توضیح منفیّ است. یعنی خودشان قبول ندارند، لازمه فرمایششان این است.
و أمّا ما في خبر «ابن بكير»، فالظاهر أنّ المراد أنّ حدّ الإبراد بالتأخير الذي لا يفوت معه الفضل هو المثل، فيمكن عدم إفادته لوقت الفضيلة لولا الإبراد؛ إلّا أن يجمع ما دلّ علىٰ أنّه وقت الفضيلة، كخبر «أبي بصير» في القامة و القامتين، فيحمل علىٰ أنّ حدّ الإبراد هو آخر حدّ الفضيلة، و هو المثل علىٰ حسب بعض الروايات المختلفة هنا، المحمولة علىٰ مراتب الفضل في تأخير الفريضة لأجل فعل النافلة و الفراغ لها، لا أنّه يسنّ الانتظار إلى المثل لمن صلّى النافلة، أو تركها و يريد تركها متعمّداً.
و يوضح ما قدّمناه ما في خبر «زرارة» المعلّل لجعل الذراع لمكان النافلة
لك أن تتنفّل من زوال الشمس إلىٰ أن يمضي ذراع، فإذا بلغ فيؤك ذراعاً من الزوال بدأت بالفريضة.
و يمكن أن يكون من هذا الباب، التفريق بين الفريضتين؛ فإنّه للتسهيل و الترغيب في فعل الفريضتين بنوافلهما التي هي في رديف الفرائض، كما يظهر من حديث المراجعة في المعراج؛ فإنّ مشقّة الجمع مع الإقبال و النشاط بين الفرائض و النوافل، غير خفيّة.[4]
مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ حَمْدَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: دَخَلَ زُرَارَةُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ- إِنَّكُمْ قُلْتُمْ لَنَا فِي الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ عَلَى ذِرَاعٍ وَ ذِرَاعَيْنِ- ثُمَّ قُلْتُمْ أَبْرِدُوا بِهَا فِي الصَّيْفِ فَكَيْفَ الْإِبْرَادُ بِهَا- وَ فَتَحَ أَلْوَاحَهُ لِيَكْتُبَ مَا يَقُولُ- فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِشَيْءٍ- فَأَطْبَقَ أَلْوَاحَهُ وَ قَالَ إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ- وَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِمَا عَلَيْكُمْ وَ خَرَجَ- وَ دَخَلَ أَبُو بَصِيرٍ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ إِنَّ زُرَارَةَ سَأَلَنِي عَنْ شَيْءٍ- فَلَمْ أُجِبْهُ وَ قَدْ ضِقْتُ مِنْ ذَلِكَ- فَاذْهَبْ أَنْتَ رَسُولِي إِلَيْهِ فَقُلْ- صَلِّ الظُّهْرَ فِي الصَّيْفِ إِذَا كَانَ ظِلُّكَ مِثْلَكَ- وَ الْعَصْرَ إِذَا كَانَ مِثْلَيْكَ- وَ كَانَ زُرَارَةُ هَكَذَا يُصَلِّي فِي الصَّيْفِ- وَ لَمْ أَسْمَعْ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِنَا يَفْعَلُ ذَلِكَ- غَيْرَهُ وَ غَيْرَ ابْنِ بُكَيْرٍ.[5]
«و أمّا ما في خبر «ابن بكير»،» در همان باب هشتم که 35 حدیث در این باب است، در حدیث 33 هست که «مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ حَمْدَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى» شاید یقطینی باشد. در دو موضع میآید. همان جا به نظرم یقطینی گفته باشند. «عن محمد بن عیسی بن عبید عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: دَخَلَ زُرَارَةُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ» خب این روایت، همان روایتی است که در چند تا دیگر روایت، فقط خود جلسه نیامده اما آن حرفی که بعداً حضرت فرمودند آمده است. زراره آمد گفت «إِنَّكُمْ قُلْتُمْ لَنَا فِي الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ عَلَى ذِرَاعٍ وَ ذِرَاعَيْنِ» ذراع یعنی ظهر و ذراعین یعنی عصر. شما فرمودید ما این طوری بخوانیم «ثُمَّ قُلْتُمْ أَبْرِدُوا بِهَا فِي الصَّيْفِ» در تابستان در صلاة ابراد کنید. «فَكَيْفَ الْإِبْرَادُ بِهَا» این ذراع و ذراعین که برای کل ایام سال است، ابراد دیگر چطوری است؟
رفع استبعاد ازکیفیت بجا ماندن روایات درکتب؛ سیره اصحاب برکتابت
«وَ فَتَحَ أَلْوَاحَهُ لِيَكْتُبَ مَا يَقُولُ» این از روایتهای جالبی است که بعضیهایی که وارد نیستند میگویند این همه خطب و روایات چطور … بعداً یک کسانی اینها را نوشتند. اصلا وارد نیستند اوضاع چطوری بوده! برای نوشتن آماده بودند که در این روایت اگر جای دیگرش هم نیامده، این کاشف از این است که جاهای دیگر هم بوده است. «وَ فَتَحَ أَلْوَاحَهُ لِيَكْتُبَ» چرا جاهای دیگر نگفتند؟ به خاطر این که جاهای دیگر حضرت جواب میدادند آنها هم مینوشتند و دیگر نیاز نبود بگویند. اما این جا چون باز کرد اما حضرت جواب ندادند و ننوشت، جا داشت که بگویند، یک کاری بود.
لذا «وَ فَتَحَ أَلْوَاحَهُ لِيَكْتُبَ» سوال را گفت و دفترش را آماده قلم به دست باز کرد تا هر چه حضرت میفرماید بنویسد «وَ فَتَحَ أَلْوَاحَهُ لِيَكْتُبَ مَا يَقُولُ فَلَمْ يُجِبْهُ» حضرت هم جوابش ندادند. «فلم یجبه أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام بِشَيْءٍ» هیچ جوابی ندادند. «فَأَطْبَقَ أَلْوَاحَهُ» فوری دفترش را بست «وَ قَالَ إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ وَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِمَا عَلَيْكُمْ» وظیفه ما هست که سوال کنیم، شما بیشتر میدانید جواب بدهید یا ندهید. «وَ خَرَجَ» و بعد بیرون رفت «وَ دَخَلَ أَبُو بَصِيرٍ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ» حالا این که وجهش هم چه بود؟ خب دیگر ذهن است و ممکن است وجوه مختلفی در ذهن بیاید که چرا حضرت اول جوابش را ندادند؟ حتی تعبیراتی دارند که این جا میگویند «ضقتُ».
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ وَقْتِ صَلَاةِ الظُّهْرِ فِي الْقَيْظِ- فَلَمْ يُجِبْنِي فَلَمَّا أَنْ كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ- قَالَ لِعُمَرَ بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلَالٍ إِنَّ زُرَارَةَ سَأَلَنِي- عَنْ وَقْتِ صَلَاةِ الظُّهْرِ فِي الْقَيْظِ فَلَمْ أُخْبِرْهُ- فَحَرِجْتُ مِنْ ذَلِكَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ- وَ قُلْ لَهُ إِذَا كَانَ ظِلُّكَ مِثْلَكَ فَصَلِّ الظُّهْرَ- وَ إِذَا كَانَ ظِلُّكَ مِثْلَيْكَ فَصَلِّ الْعَصْرَ.[6]
یک جای دیگر دارند و در همین باب در روایت سیزدهم هست که «إِنَّ زُرَارَةَ سَأَلَنِي عَنْ وَقْتِ صَلَاةِ الظُّهْرِ فِي الْقَيْظِ فَلَمْ أُخْبِرْهُ فَحَرِجْتُ مِنْ ذَلِكَ» حالا وجهش چه بود؟ چند تا …
شاگرد: در این روایت «حرجتُ» به چه معناست؟
برو به 0:16:12
استاد: حرج یک حالتی است که شخص سعیاش بر این است که وقتی این حالت برایش پیش میآید خودش از این حال درمیآید. حالاتی است که برای آدم میآید، خوشایندش هم نیست اما خب خیلی هم اقدامی نمیکنیم یعنی موافق طبعش نیست اما این قدر محرکش نیست که از این حال خودش را خارج کند. در فقه این زیاد پیش میآید. برای پدر و مادر، برای شرایطی دیگر که میبینیم باب طبعش نیست، خوشایندش نیست، به تعبیر عرف مورد رضایتش نیست اما خیلی هم ایذاء نمیشود یعنی آن حالتی که بخواهد خودش را از این حالت دربیاورد. حرج حالتی است که وقتی برای شخص پیش میآید تابش را ندارد و هر طوری هست میخواهد خودش را از این حال بیرون ببرد. حضرت میفرمایند صلاة آن وقت هر چه بوده، شرایط مجلس چطور بوده ما نمیدانیم، میگویند آن وقت سوال کرد من جوابش را ندادم اما حالم طوری است که میخواهم هر چه زودتر حرفم را به او برسانم، این جواب را به او برسانم، تاب ندارم که صبر کنم حالا خودش برگردد. نه! میخواهم پیغام بدهم. یعنی طوری شدم که دیگر میخواهم هر چه زودتر بگویم. این جا هم این بود که حضرت فرمودند «و قد ضقتُ من ذلک»، ضقتُ یعنی تنگ آمدهام. تنگ آمدم یعنی چه؟ یعنی طوری است که تابش را ندارم صبر کنم تا خودش دوباره برگردد و به خودش جواب بدهم، میخواهم زودتر پیغام بدهم. «ضِقْتُ مِنْ ذَلِكَ فَاذْهَبْ أَنْتَ رَسُولِي إِلَيْهِ فَقُلْ صَلِّ الظُّهْرَ فِي الصَّيْفِ إِذَا كَانَ ظِلُّكَ مِثْلَكَ» این دلالت خیلی خوبی دارد ولی این که آیا یعنی ظلّ تو مثل خودت بشود یعنی ظلّک الحادث بعد الزوال؟ مقدار همان «مثلک»؟ یا همان «ظلّک مثلک» این جا از آن مواضعی است که اگر کسی قائل به تلفیق بشود خیلی مشکل ندارد. چرا؟ چون در تابستان است. در تابستان این تلفیق سایه کم است، وقت زوال یا نزدیک به انعدام است یا یک کمی …
لذا «ظلّک مثلک» هم فاصله معتنی بهی میشود. مقصودم هم که ابراد است، این چنین ابرادی ظاهرا با تلفیق حاصل میشود، لذا این تعبیری که حضرت آوردند خیلی اجمال در آن نیست و از حیث مثل بودن روشن است که بگوییم این مثل است و حمل بر چیزهای دیگر بکنیم در آن نیست و احتمال تلفیق هم در آن هست و از این جهتش ابهام دارد اما ابهامی است که طرفینش با اعتبار موافق است و خیلی دور نیست. «صَلِّ الظُّهْرَ فِي الصَّيْفِ إِذَا كَانَ ظِلُّكَ مِثْلَكَ وَ الْعَصْرَ إِذَا كَانَ مِثْلَيْكَ وَ كَانَ زُرَارَةُ هَكَذَا يُصَلِّي فِي الصَّيْفِ» به مثل عمل میکرد. «وَ لَمْ أَسْمَعْ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِنَا يَفْعَلُ ذَلِكَ غَيْرَهُ وَ غَيْرَ ابْنِ بُكَيْرٍ.» که خودش راوی بود. ابن بکیر و زرارة در تابستان تا مثل صبر میکردند، ابراد میکردند.
شاگرد: در واقع این ابراد یک نوع تخفیف است؟ یعنی میخواهد بگوید یک نحو اصلا فضیلت وقت … بعید است که بخواهد بگوید فضیلتش تا آن وقت است. چطور مثلا در اول وقت که میگویند تعجیل افضل است به نظر نمیرسد این جا در فرض ابراد افضلیت ترجیح برداشته باشد؟
استاد: یعنی ابراد به عنوان یک مانع است. خب اگر این عنوان ابراد در جایی بود که این مانع اصلا نبود یا وسائل خنککننده بود، بعید است بگوییم این روایت آن جا را هم میگیرد چون فقط تابستان میزان است، همین که تابستان است برای ابراد کافی است.
شاگرد: حتی میگویند اگر جایی هم هوا گرم باشد، یعنی کسی ابراد را انجام ندهد و همان اول وقت مشغول بشود فضیلت این از آن که تأخیر میاندازد کمتر است؟ یعنی این روایت بیشتر ناظر به جنبه تخفیف است.
استاد: ظاهراً این طوری که از نحو و سیرهای هم که همه علماء داشتند اگر در تابستان بتواند اول وقت بخواند و بین همان گرمای ظهر با حضور قلب جمع بکند، افضل اول وقت است.
شاگرد: این جا یک سوال پیش میآید که چطور میان این همه اصحاب زراره که جزء افضل اصحاب است … یعنی مثلا به یک کسی تخفیفاتی میدهند که آدمی است که آن درجات بالای ایمان نیست، این جا بالعکس شده و زرارهای که مثلا در بقیه روات شخصیت برجستهای بوده، راوی دیگر میگوید فقط ایشان و ابنبکیر این نماز را میخواندند. یعنی چطور بوده که بقیه …
استاد: این جا محتملات دیگری هم هست. اصل ابراد را کسی مشکل ندارد، این طور ابرادی که او انجام میداد …
شاگرد: تا مثل را عرض میکنم. چون بعضی سنیها تا ذراع هم ابراد را گفتند …
استاد: آنها هم تا مثل دارند. ابوحنیفه تا مثل دارد.
شاگرد: خود ابراد را تا ذراع بحث کردند .
استاد: نمیدانم همین احتمال در شرایطش چطور بوده! زراره در کوفه بوده، پایگاه اصلی فتوای ابوحنیفه هم در کوفه بوده، الان زراره که عقب میانداخت یک نحو اجتماع صوری میشد با تفاوت … یعنی در تابستان مثل آنها که خود فضیلت را مثل میدانست!
شاگرد: ابوحنیفه نماز ظهر که نماز ظهر را وقت مثل نمیخواند.
استاد: مثل این هم داشتند.
شاگرد: بله ولی ابوحنیفه میگفت که ظهر همان زوال عصر مثلین فرقش با بقیه مذاهب این بود که مذاهب دیگرشان میگفتند زوال و عصر و مثل، آخرش مثلین، او میگفت که نه ظهر همان زوال است منتها عصر از مثلین شروع میشود یعنی آن وقتی که عصر تمام شده والا درظهر با هم فرقی نمی کردند.
استاد: پس موسوعه کویتیه را شاید بد دیدم.
برو به 0:22:33
شاگرد: در موسوعه کویتیه سه نظر به حنفیه نسبت داده است. میگوید که خود حنفیه دوسه جور گفتند، در این ظاهراً اختلافی نبود که زوال وقت ظهر است، یک دسته آمدند گفتند که …
استاد: افضل کی است؟ همان زوال است؟
شاگرد: افضل همان زوال است. بعد آن وقت یک دسته از آنها میگفتند که وقت ظهر از زوال تا مثلین استمرار دارد و از مثلین عصر شروع میشود و یک دسته هم میگفتند ظهر از زوال تا مثل هست و از مثل و مثلین هیچ نمازی نیست، آن وقت این خودش یک نظر جدیدی در فقه میشد که اصلا این وقت در بین ظهر و عصر …
استاد: شاید تا مثلش که این هم یک مثلی را میگفت. یعنی منظورم این است که چه بسا محیطی که زراره آن جا بوده یک طور فتاوایی بوده که مناسبت داشته با این که این کار زراره …
مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْكَشِّيُّ فِي كِتَابِ الرِّجَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْوَرَّاقِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ الْقُمِّيِّ عَنْ بُنَانِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ كَيْفَ تَرَكْتَ زُرَارَةَ- قَالَ تَرَكْتُهُ لَا يُصَلِّي الْعَصْرَ حَتَّى تَغِيبَ الشَّمْسُ- قَالَ فَأَنْتَ رَسُولِي إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ- فَلْيُصَلِّ فِي مَوَاقِيتِ أَصْحَابِهِ الْحَدِيثَ.
أَقُولُ: وَ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ.[7]
یک روایت دیگری هم بود که حتی زراره نماز عصر را بعد از غروب میگذاشت میخواند. روایت چهاردهم باب نهم وسائل بود که امام صادق علیهالسلام از ابن ابی عمیر میگوید که «دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ كَيْفَ تَرَكْتَ زُرَارَةَ قَالَ تَرَكْتُهُ لَا يُصَلِّي الْعَصْرَ حَتَّى تَغِيبَ الشَّمْسُ قَالَ فَأَنْتَ رَسُولِي إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ فَلْيُصَلِّ فِي مَوَاقِيتِ أَصْحَابِهِ» پس آن هم که مثل و اینها بوده شاید مخصوص تابستان بوده یا آن وقتی بوده که دیگر بیرون از آن محدودهای بوده که … یک مهلتی بوده که میگوید «لم أجب أحداً من اصحابنا» یعنی در برههای از زمان. ابن ابی عمیر روی حساب سنش به عنوان اصحاب امام کاظم مناسبت دارد. حالا این جا صریحا میگوید محضر حضرت امام صادق هم رسیده و دارد نقل میکند، شاید اوائل جوانیاش بود. این که ابن ابی عمیر از اصحاب خود امام صادق باشد مقداری معلوم میشود جوانیهایش باشد. تولد ابن ابی عمیر را دارند یا نه؟
شاگرد: این جا محمد بن ابی عمر نوشته. این جا نوشته «کذا فی الاصل لکن فی المصدر عمر»
استاد: محمد بن ابی عمر؟!
شاگرد2: محمد بن ابی عمیر دو تا قبلترش بود.
شاگرد: بله ابن ابی عمیر عن هشام بن صالح.
استاد: بله همان طبقه خوب است. ابن ابی عمیر عن هشام بن صالح. هشام به اصحاب هر دو امام میخورد، اصلا نمیدانم ابن ابی عمیر امام صادق را دیده یا نه. همین بود که گفتم چه بسا خیلی جوان بوده؛ آن وقت برای کجاست؟ رجال کشی.
شاگرد2: محمد بن ابی عمر بیاع سابری داریم.
استاد: از اصحاب امام صادق؟
شاگرد2: بله.
استاد: در مصدر یعنی رجال کشی هم فرمودید ابن ابی عمر است؟
شاگرد: عمیر نوشته بود.
استاد: خب وسائل هم که عمیر است. پس کجا ابن ابی عمر بود؟
شاگرد: در وسائل ایشان آن طوری که ضبط کرده گفته که «کذا فی الاصل» ابن ابی عمر است ولی گفته «لکن فی المصدر عمیر» که ظاهراً منظورشان رجال کشی باشد.
شاگرد3: نسخه ایشان دارد ولی نسخه شما ندارد.
استاد: بله این چاپ اسلامیه است. در متن وسائل چه چیزی آمده؟
شاگرد: عمر.
استاد: آن وقت گفتند که در مصدر عمر است؟
شاگرد: در مصدر عمیر است.
استاد: پس معلوم است که علی القاعده محمد بن ابی عمیر درست نیست. نمیدانم تولد محمد بن ابی عمیر را در رجال دارند یا نه که با زمان امام صادق میخورد که در یک سنی باشد که …
شاگرد2: دو تا رجال کشی دارد که یکی تعلیقات میرداماد هم دارد، هر دو محمد بن ابی عمیر دارد. ظاهرا اشتباه شده است.
استاد: اتفاقا چون هست مظنه این بوده که اشتباه نشود مگر دیگر ناسخها مثل من بودند.
شاگرد2: در خود ابراد بحثی که مطرح میشود این است که سر ظهر چرا گرما کمتر بشود؟ که مثلا بگوییم تا مثل صبر کنیم یا تا مثلین صبر کنیم؟!
برو به 0:28:10
شاگرد4: در تابستان تا مثل دو سه ساعتی میشود.
استاد: در مناطق گرمسیر خود وقت ظهر دیگر خورشید کاملاً بالاست و حدوداً عمودی میتابد و در آن جهتی است که درجه حرارت هم دارد خیز میگیرد لذا اوجش تا حدود ساعت 2 هست. مناطق ما هم بالاترین درجه حرارت برای 2 – 2.5 هست، از 2 به بعد به سرعت پایین میآید یعنی خنکی محسوس است؛ لذا مانعی ندارد که در وقت ظهر که در همان خیزش درجه حرارت است بدنها بیشتر اذیت بشود، افراد اذیت بشوند و آن مناطقی که سخت نباشد باید سجده بکنند. در روایات دارد که بعداً میآید که در پیراهنش مجبور است سجده کند، نمیتواند روی زمین سر بگذارد. آقا شیخ عبدالعلی میگفتند من خودم مسجدالحرام مشرف شدم این سنگهای حالا که الان آفتاب نمیگیرد، زیر آفتاب هم خنک است اما میگفتند آن وقت دور کعبه معظمه فرش بود اما از زیر سقف که بیرون میآمدیم تا دم فرشها یک فاصلهای بود میگفتند اگر این فاصله را نمیدویدیم پا تاول میزد. این طور داغ بود که باید خودشان را روی فرش برسانند. خود فرش هم داغ میشد که میگفتند باید بدویم تا به فرشهایی که دور کعبه بود برسیم تا نماز ظهر بخوانیم.
«و أمّا ما في خبر «ابن بكير»، فالظاهر أنّ المراد أنّ حدّ الإبراد بالتأخير الذي لا يفوت معه الفضل هو المثل» حد الابراد چیست؟ هو المثل. حتی ابراد به آن اندازه که نماز را عقب بیندازند که فضیلت وقت نماز ظهر از آن فوت نشود مثل است. «فيمكن عدم إفادته لوقت الفضيلة لولا الإبراد؛» میگویند یعنی اگر میخواهی ابراد کنی و جا، جای ابراد است این اندازه مهلت هست که وقت فضیلت تخفیف دارد. و الا «لولا الابراد» تابستان هست اما ابرادی در کار نیست، نمیخواهد … بگوییم همین که تابستان است کافی است که شما باید صبر کنید. میفرمایند نه! «فيمكن عدم إفادته لوقت الفضيلة لولا الإبراد؛ إلّا أن يجمع ما دلّ علىٰ أنّه وقت الفضيلة كخبر «أبي بصير» في القامة و القامتين»
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
سوال بعدازکلاس :خواندن نافله عصر درفرض نرسیدن به نمازجماعت – حکم اولیه برای تبلیغ درکشورهای خاصی که زمینه های گناه زیاد است- استخاره صبح جمعه قبل اززوال- معنای اینکه نقل شده است استخاره بین الطلوعین کانه وحی است .
[1] بهجة الفقيه، ص: 21
[2] وسائل الشيعة، ج4، ص: 146-147
[3] همان، ص 144
[4] بهجة الفقيه، ص: 22
[5] وسائل الشيعة، ج4، ص: 149-150
[6] همان، ص144
[7] وسائل الشيعة، ج4، ص: 155