1
وطى در قُبُل، حكم عجز از وطى است به سبب عوارض خاصه ديگر از منفّرات.
و اگر عارض شد بعد از عقد، در حالىكه بعد از عقد، زن ديگرى را وطى نموده بوده و نتوانست معقوده را وطى نمايد اگر چه يك مرتبه باشد، اظهر ثبوت خيار است براى معقوده. و اگر زن راضى شد به بقاى زوجيّت با علم به اين عيب، خيار او ساقط است، و فسخ بعد از رضاى او مؤثر نيست.
اظهر ثبوت خيار است با قطع آلت مردى، به حدى كه قدرت بر جماع نباشد اگر چه به ادخال مقدار حشفه باشد، كه در صورت قدرت، خيار ثابت نيست؛ و هم چنين در صورت حدوث به فعل خود زن، خيار نيست بنابر اظهر.
و اظهر ثبوت خيار است در صورت تجدّد اين امر بعد از عقد و قبل از وطى، اگر چه يك مرتبه باشد، چنانچه در عنن اختيار شد.
هر كدام از زن و شوهر ظاهر شد كه خنثاى غير مشكل است، يعنى مرد به حكم مرد، يا زن به حكم زن باشد، اختيار فسخ براى غير خنثى نيست. و اگر خنثى مشكل باشد، نكاح باطل است. و هم چنين اگر زن، واضح شد مرد بودنش يا مرد، واضح شد زن بودنش، يا آنكه خنثى باشدن يا هر دو به عكس واضح شد، اظهر بطلان عقد است، و مىتوانند بعد، تجديد عقد به عكس نمايند.
و عيب ديگر مرد، موجب خيار فسخ براى زوجه نمىشود؛ و ممكن است وجوب تمكين اگر ضررى است رفع بشود در امراض مسريهن مثل برص و جذام اگر وطىْ موجب سرايت بشود. و اظهر عدم فرق بين دوام و انقطاع، در حكم متقدّم است.