1
و قدر متيقّن از موارد اذن در تملّك به احياء در آنچه ملك امام است از موات الاصل كه ملك مسلم بر آن جارى نشده باشد و يا آنكه اهلش هلاك شده و كسى از آنها باقى نمانده، احياء شيعه است.
و هم چنين حيازت آنچه در آنها است، ملحق به حيازت مباح الاصل نمىشود. و دعواى سيره بر معامله مباح الأصل در اين قسم از زمينها، ممنوع است در غير موارد قطع به رضا يا شاهد حالْ اگر مالك غايب نبود؛ و بر تقدير قبول، اتّصال سيره ممنوع است در زمان غيبت كه محل فرض اين گونه مسايل است، به جهت عدم تمكّن ردع غير شيعه از اين حيازتها و احياءها.
و اما مفتوح العنوه، پس اصل و آنچه در آن است، مربوط به مسلمين است و مرجع در آنها حاكم شرع و نايب عام است؛ و چون حاكم شرع در اموال غايب حق تصرّف دارد، پس اين گونه اراضى ـ يعنى مملوكه امام الاصل ـ عجّل اللّه فرجه ـ محل ولايت حاكم است اصل زمين و آنچه در آن است از زمين يا خارج از آن به نحوى كه تابع است در ملكيّت براى زمين، و با استيذان از او، حكم استيذان از مالك مرتّب مىشود.
از جمله شروط صحّت بيع اين است كه مانع شرعى از آن نباشد، مثل اينكه به سبب تعلّق حق غير، ممنوع البيع باشد، مانند وقف كه ـ على الفرض ـ بيع و معاوضات و تمليكات، بر او وضعاً وارد نمىشود، مگر در مواضع مستثنيات.
و از اين بيان ظاهر شد كه اين شرطْ راجع به شرطيّت عدم مانع است، و شرطيّت در آن تقريبيّه است، نه اصطلاحيّه؛ و همين مراد است از آنچه در عبارات است از اعتبار طلق بودن ملك يا تامّ بودن آن.